{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تا تو به خاطر منی کس نگذشت بر دلم

تا تو به خاطر منی کس نگذشت بر دلم
مثل تو کیست در جهان تا ز تو مهر بگسلم

من چو به آخرت روم رفته به داغ دوستی
داروی دوستی بود هر چه بروید از گلم

میرم و همچنان رود نام تو بر زبان من
ریزم و همچنان بود مهر تو در مفاصلم

حاصل عمر صرف شد در طلب وصال تو
با همه سعی اگر به خود ره ندهی چه حاصلم

باد به دست آرزو در طلب هوای دل
گر نکند معاونت دور زمان مقبلم

لایق بندگی نیم بی هنری و قیمتی
ور تو قبول می‌کنی با همه نقص فاضلم

مثل تو را به خون من ور بکشی به باطلم
کس نکند مطالبت زان که غلام قاتلم

کشتی من که در میان آب گرفت و غرق شد
گر بود استخوان برد باد صبا به ساحلم

سرو برفت و بوستان از نظرم به جملگی
می‌نرود صنوبری بیخ گرفته در دلم

فکرت من کجا رسد در طلب وصال تو
این همه یاد می‌رود وز تو هنوز غافلم

لشکر عشق سعدیا غارت عقل می‌کند
تا تو دگر به خویشتن ظن نبری که عاقلم
دیدگاه ها (۲)

دود از دلم برآمد، دادی بده دلم رادر بر رخم چه بندی؟ بگشای مش...

✿ غزل ✿ دود از دلم برآمد، دادی بده دلم را در بر رخم چه بندی...

ای که مهار می‌کشی صبر کن و سبک مروکز طرفی تو می‌کشی وز طرفی ...

رفتہ اے از چشمم امّا در دلم هستے هنوزلابہ لاے اشڪهاے نازلم ه...

رفتہ اے از چشمم امّا در دلم هستے هنوزلابہ لاے اشڪهاے نازلم ه...

من از آن روز که دربند توام آزادمپادشاهم که به دست تو اسیر اف...

من از آن روز که دربند توام آزادمپادشاهم که به دست تو اسیر اف...

پندانه

من از آن روز که در بند توام آزادمپادشاهم که به دست تو اسیر ا...

امروز روز بزرگداشت سعدی شیراز استمن از آن روز که دربند توام ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط