{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

برسان باده که غم روی نمود ای ساقی

برسان باده که غم روی نمود ای ساقی
این شبیخون بلا باز چه بود ای ساقی
حالیا عکس دل ماست در آیینه جام
تا چه رنگ آورد این چرخ کبود ای ساقی
تشنه خون زمین است فلک وین مه نو
کهنه داسی است که بس کشته درود ای ساقی
بس که شستیم به خوناب جگر جامه جان
نه از او تار به جا ماند و نه پود ای ساقی
حق به دست دل من بود که در معبد عشق
در فرو بند که چون سایه در این خلوت غم
با کسم نیست سر گفت و شنود ای ساقی
تسلیت 😴 😴 😴
دیدگاه ها (۳)

برسان باده که غم روی نمود ای ساقی  این شبیخون بلا باز چه بود...

برسان باده که غم روی نمود ای ساقی این شبیخون بلا باز چه بود ...

برسان باده که غم روی نمود ای ساقی این شبیخون بلا باز چه بود ...

برسان باده که غم روی نمود ای ساقیاین شبیخون بلا باز چه بود ا...

برسان باده که غم روی نمود ای ساقیاین شبیخون بلا باز چه بود ا...

برسان باده که غم روی نمود ای ساقی  این شبیخون بلا باز چه بود...

بس که شستیم به خوناب جگر جامه‌ی جاننه از او تار به جا ماند و...

بس که شستیم به خوناب جگر جامه‌ی جاننه از او تار به جا ماند و...

برسان باده که غم روی نمود ای ساقیاین شبیخون بلا باز چه بود ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط