{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

برسان باده که غم روی نمود ای ساقی

برسان باده که غم روی نمود ای ساقی
این شبیخون بلا باز چه بود ای ساقی

حالیا عکس دل ما است در آیینه‌ی جام
تا چه رنگ آورد این چرخ کبود ای ساقی

دیدی آن یار که بستیم صد امید در او
چون به خون دل ما دست گشود ای ساقی

تیره شد آتش یزدانی ما از دم دیو
گرچه در چشم خود انداخته دود ای ساقی

تشنه ی خون زمین است فلک، واین مه نو
کهنه داسی است که بس کشته درود ای ساقی

منتی نیست اگر روز و شبی بیشم داد
چه ازو کاست و بر من چه فزود ای ساقی

بس که شستیم به خوناب جگر جامه ی جان
نه از او تار به جا ماند و نه پود ای ساقی

حق به دست دل من بود که در معبد عشق
سر به غیر تو نیاورد فرود ای ساقی

این لب و جام پی گردش می ساخته اند
ورنه بی می و لب جام چه سود ای ساقی

در فروبند که چون «سایه» در این خلوت غم
با کسم نیست سر گفت و شنود ای ساقی

سایه - هوشنگ ابتهاج
دیدگاه ها (۷)

ﻭﺍﻋﻈﯽ ﮔﻔﺘﺎ ﮐﻪ ﺍﯾﻤﺎﻥ ﺗﻮ ﮐﻮ؟ﮔﻔﺘﻤﺶ ﺁﻧﺠﺎ ﮐﻪ ﺣﺮﻑ ﺯﻭﺭ ﻧﯿﺴﺖﮔﻔﺖ ﺩﻭﺭﯼ...

فَــریاد بِــزَندهانِ بــسـتـهدهانِ بازتوفـیـر نمیـکندگوش ها...

. کارِ فلسفه مثل این است که در اتاقی تاریکـ باشی و به دنبالِ...

بترس! ظاهرا این باغبان تبر دارد!بترس! دیوار از راز ما خبر دا...

کوله بارى پر زمهر انبیا دارد شهیدسینه‏ اى چون صبح صادق، باصف...

عاشقانه های شبنم

شهید ابراهیم هادی محل شهادت :ابراهیم هادی بعد از ۵ روز مقاوم...

contract 🍷#contract 𝑃𝑇 2ویو هویج: پدر دست دخترکش رو به دستای...

last part

A friend of a loneliest time P1 با طلوع خورشید پسرک برای لحظ...

سایه‌های ابدی: پیمان خون و قلعه‌ی فراموش‌شدهفصل سوم: تونل‌ها...

✦ اولین گناه ✦فصل دهم: فرود---آن شب، وقتی کاساندرا روی تخت خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط