{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وسط شهر یه چاهی بوده، ‌هی ملت می‌افتادن توش، ‌زخم و می‌شد

وسط شهر یه چاهی بوده، ‌هی ملت می‌افتادن توش، ‌زخم و می‌شدن. میان تو شهرداری یک جلسه برگذار می‌کنن که واسه این مشکل یک راه حلی پیدا کنن.
یکی از مهندسا پا میشه میگه: یافتم! ما یک آمبولانس می‌گذاریم بغل این چاه، ‌هرکی افتاد توش رو سریع ببره بیمارستان. ملت همه هورا می‌کشن..آفرین!
یک مهندس دیگه پا میشه میگه: الحق که همتون نفهمید!‌ آخه اینم شد راه حل؟! ملت میگن، خوب تو میگی چی‌کار کنیم؟ یارو میگه: بابا تا اون آمبولانس طرف رو برسونه بیمارستان، که بدبخت جون داده ما باید یک بیمارستان کنار این چاه بسازیم، که همه بهش سریع دسترسی داشته باشن! ملت دیگه خیلی سر حال می شن، کف می‌زنن سوت می‌کشن، که ایول بابا تو چه مخی داری!‌
یهو یه مهندس دیگه پا میشه میگه: الحق هرچی بهمون میگن، حقمونه! آخه این شد راه حل؟! این همه خرج کنیم یک بیمارستان بسازیم کنار چاه که چی بشه؟ مردم تعجب می‌کنن،‌ میگن: خوب تو میگی چیکار کنیم؟ یارو میگه: بابا این که واضحه، ما این چاهو پر می‌کنیم، میریم نزدیک همه بیمارستانها یک چاههای زیادی حفر می کنیم!!!؟
دیدگاه ها (۳)

يارو: ﺑﺮﻭ ﻳﻪ ﻧﻮﺷﻴﺪﻧﻲ ﻭﺍﺳﻢ ﺑﮕﻴﺮﭘﺴﺮﺵ: ﻛﻮﻻ ﻳﺎ ﭘﭙسييارو: ﻛﻮﻻﭘﺴﺮﺵ...

يه شب مي خواستم برم عروسي يکي از دوستام داشتم جلوي آينه خودم...

هفـــت سالــــم بود با مامـــنم رفته بودم بیــــرون واســـــ...

نصفه شب از خواب پریدم ...... یه "دو هزار پا" داشت روی سینم ب...

پارت یازدهم با چیزی که دیدم خشکم زد یعنی یونگی با اون دوستهه...

سناریو بلولاک/قفل آبی

سوگواری یعنی مغز تو داره یه واقعیت جدید رو می‌پذیره؛ واقعیتی...

خدا به خیر کنه...

پارت ۱۸ — «چالش عجیب»جونگکوک جعبه رو جلو کشید و یه کاغذ دیگه...

سناریو ساکورا هاروکابسم الله الرحمن الرحیم این داستان: آموزش...

سناریو خط قرمز

استی: مینهو انقدر شگفت‌انگیزی!!!! وقتی می‌چرخی، یه خط مستقیم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط