{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هنوز عشق تو امید بخش جان من است

هنوز عشق تو امید بخش جان من است
خوشا غمی که ازو شادی جهان من است

چه شکر گویمت ای هستی یگانه ی عشق
که سوز سینه یخورشید در زبان من است

اگر چه فرصت عمرم ز دست رفت بیا
که همچنان به رهت چشم خون فشان من است

نمی رود ز سرم این خیال خون آلود
که داس حادثه در قصد ارغوان من است

بیا بیا که درین ظلمت دروغ و ریا
فروغ روی تو آرایش روان من است

حکایت غم دیرین به عشق گفتم ، گفت
هنوز این همه آغاز داستان من است

بدین نشان که تویی ای دل نشسته به خون
بمان که تیر امان تو در کمان من است

اگر ز ورطه بترسی چه طرف خواهی بست
ز طرفه ها که درین بحر بی کران من است

زمان به دست پریشانی اش نخواهد داد
دلی که در گرو حسن جاودان من است

به شادی غزل سایه نوش و بخشش عشق
که مرغ خوش سخن غم هم آشیان من است
دیدگاه ها (۱)

Attar#050622

نگاهت می کنم خاموش و خاموشی زبان داردزبان عاشقان چشم است و چ...

زمان فرسود دیدم هرچه از عهد ازل دیدمزهی این عشق عاشق کش که ع...

...نگاهت می کنم خاموش و خاموشی زبان داردزبان عاشقان چشم است ...

زمان فرسود دیدم هرچه از عهد ازل دیدمزهی این عشق عاشق کش که ع...

درد جنون عشق او، می کِشدم به بحر و برّشهر به شهر و ده به ده،...

من ان دردمکه مشتاقم به التیامتو داروتو مرهمتو معجزم باش#امیر...

تو می روی و دل ز دست می رودمرو که با تو هر چه هست می روددلی ...

تو می روی و دل ز دست می رودمرو که با تو هر چه هست می روددلی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط