زمان فرسود دیدم هرچه از عهد ازل دیدم

زمان فرسود دیدم هرچه از عهد ازل دیدم
زهی این عشق عاشق کش که عهد بی زمان دارد
ببین داس بلا ای دل مشو زین داستان غافل
که دست غارت باغ است و قصد ارغوان دارد
درون ها شرحه شرحه است از دم و داغ جدایی ها
بیا از بانگ نی بشنو که شرحی خون فشان دارد
دهان سایه می بندند و باز از عشوه ی عشقت
خروش جان او آوازه در گوش جهان دارد
🍃
دیدگاه ها (۰)

گر تن بدهی ،دل ندهی ،کار خراب است...چون خوردن نوشابه که در ج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط