{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

we

we
s2
Part 10

مایا: نیک میاد منو نجات میده!
مایکل: کی؟! آهانن اون پسر شل مغز لیستر..ببینیم دیگه
مایا: حق نداری راجبش اینطوری حرف بزنی!
مایکل: اوو!..صبر کن ببینم الان به مایا خانوم برخورد؟!..
مایا: اون پسر شل مغزی که راجبش حرف میزنی دوست پسرمه!
مایکل: پس خودتم قبول داری شل مغزه!
مایا: یکم..*کمکم کرد از چاله بیام بیرون *پام کبود شده بود و کمی زخمی شده بود* آخخ
مایکل: صبر کن برات پانسمانت کنم
مایا: از پدر بد تبدیل شدی به پدر خوب الان معلوم نیست چند دقیقه برام مونده که برگردی به همون پدر
مایکل: من فقط میخوام کمکت کنم..
مایا: من به کمک تو احتیاجی ندارم! خیلی دوست داری کمک کنی نیک رو‌ پیدا کن
مایکل: نمیتونم! پلیس ها دنبالمن
اینجا رو هم به زور پیدا کردم
مایا: چیییی؟! فرار کردی؟! تو باور نکردنی هستی! از من دور شو!
مایکل: مایا..
مایا؛ *از ترس و درد پام گریه ام گرفت* از من دور شو
مایکل: اههه خستم کردی بچه
مایا: *یهو یک چوب برداشت و کبوند تو سرم و همچی برام سیاه شد*


نیک:الان بیش از نیم ساعته که بارون قطع شده و ما هنوز دنبال مایا میگردیم ولی خبری ازش نیست* پس کجایی مایا *زمزمه*
هانا: ما نزدیک محوطه مون یک کلبه قدیمی داریم که یک زوج اون رو ساخته..
نیک: الان وقت اینکه بگی این زوج چیکارا کردن؟! بگو کجاس! تنها جایی که نرفتیم اونجاس! *وقتی رسیدیم اونجا در قفل بود با لیون در رو شکوندیم
کسی اونجا نبود یهو چشممون خورد به مایا که روی کف چوبی که شکسته دراز کشیده و سرش خونریزی داره و پاش زخمیه* مایااا
لیون؛ هانا امبولانس خبر کن
نیک: مایا! مایا جوابمو بده! مایا صدامو میشنوی؟!
لیون: نبض داره! ولی ضعیف میزنه
نیک:*نفس راحت کشیدن* خوبه
هانا: دارن میان
نیک؛ به مامانش خبر دادی؟!
هانا: نه ولی میخوام وقتی رسیدیم بیمارستان خبر بدم
نیک: فکر خوبیه لیون تو هم برو به بادیگارد ها خبر بده که مایا رو پیدا کردیم و مطمئن شو به بابام چیزی نگفتن

*بیمارستان*

هانا: مایا حالش پایدار شده و منتظریم به هوش بیاد
تا میخواستم زنگ بزنم به مامانش خبر بدم اومدن* شما.. شما چه جوری اومدین
لیرا: چی رو چه جوری اومدین کی این بلا رو سر دخترم اورده
هانا: من..من..
ویلیام؛ نیک کو!
نیک: هیچکس نمیدونه بابا! ما اینطوری پیداش کردیم
لیرا: چییی
ویلیام:چه طور این اتفاق افتاد
نیک: یکم جر و بحثمون شد مایا یکم زودرنج شد و قهر کرد و رفت جنگل بعدشم که دنبالش گشتیم و اینطوری پیداش کردیم
لیرا و ویلیام: حالش چطوره؟!
نیک:خوبه !منتظریم به هوش بیاد
دیدگاه ها (۰)

wes2Part 1*روز بعد*نیکدیشب که رسیدیم خونه مایا خواب بودبراید...

قسمت ۱۱

Love&HateP.5-چرا انقدر دیر اومدین_به تو چه(ببخشید دیگه)&هانا...

درخواستیاز نفرت تا عشقPART: 1ویو ات: با صدای مامانم از خواب ...

part : 52chapter : 2من و ویلی کنار هم نشستیم و سه خانم رو به...

چند پارتی درخواستی

part:2

𝑭𝒐𝒓𝒈𝒊𝒗𝒆 𝑴𝒆Part 12شوگا چند بار دیگه به رینا زنگ زد اما وقتی ج...

ابلیس

۵٬۶ روز نبودم ، دیگه خودتون ببینید❤بچه ها دیشب ما طبس موندیم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط