{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝑭𝒐𝒓𝒈𝒊𝒗𝒆 𝑴𝒆

𝑭𝒐𝒓𝒈𝒊𝒗𝒆 𝑴𝒆

Part 12

شوگا چند بار دیگه به رینا زنگ زد اما وقتی جواب نداد کلافه شد و تصمیم گرفت به خونه جین بره

وقتی رسید جین در رو باز کرد و با دیدن شوگا تعجب کرد

شوگا: رینا اینجاست

جین: چرا میپرسی

شوگا: از دیشب درست باهام حرف نزده گوشیشم جواب نمیده

جین چند لحظه مکث کرد

جین: الان استراحت میکنه

شوگا: چرا اینجاست

جین: چون حالش خوب نیست

شوگا با شنیدن این حرف اخماش رو تو هم کشید

شوگا: یعنی چی حالش خوب نیست

قبل از اینکه جین جواب بده رینا از داخل پذیرایی صداشون رو شنید و از جاش بلند شد

وقتی شوگا رو دید خشکش زد

شوگا با دیدن صورت زخمی رینا سریع به سمتش رفت

شوگا: رینا اینا چیه روی صورتت چی شده

رینا ناخودآگاه عقب رفت

رینا: چیزی نیست

شوگا: چیزی نیست یعنی چی چرا صورتت زخمیه

رینا: افتادم

شوگا با عصبانیت بهش نگاه کرد

شوگا: فکر کردی من احمقم

جین بینشون ایستاد

جین: شوگا آروم باش الان وقت این حرفا نیست

شوگا: تو از کجا میدونی چی شده

جین: چون وقتی پیداش کردم حالش این بود

شوگا با تعجب به جین نگاه کرد

شوگا: پیداش کردی کجا

جین: نزدیک پارک

شوگا دوباره به رینا نگاه کرد و دستش رو جلو برد اما رینا دستش رو عقب کشید

شوگا: چرا ازم فرار میکنی

رینا: شوگا لطفا برو

شوگا چند ثانیه ساکت موند و بعد با ناراحتی گفت

شوگا: من دوست پسرتم رینا اگه نمیخوای بهم چیزی بگی حداقل نذار فکر کنم دیگه نمیخوای منو ببینی

رینا با شنیدن حرفش بغض کرد اما خودش رو کنترل کرد

رینا: من فقط به یه کم زمان نیاز دارم

شوگا: باشه ولی این آخرین باره که بدون جواب ازت میرم

شوگا از خونه بیرون رفت و در رو پشت سرش بست

رینا همونجا نشست و اشک‌هاش سرازیر شد

جین کنارش نشست و چیزی نگفت تا اینکه رینا خودش شروع به حرف زدن کرد

رینا: من نمیخواستم اینطوری باهاش رفتار کنم

جین: پس چرا این کارو میکنی

رینا: چون اگه حقیقت رو بفهمه ممکنه همه چیز رو از دست بده

جین: رینا من نمیدونم دقیقا چه اتفاقی افتاده ولی مطمئنم اینطوری فقط داری خودتو نابود میکنی

رینا جواب نداد

چون میدونست جین حق داره اما هنوز نمی‌تونست خطر رو از شوگا دور کنه

اون شب وقتی رینا خوابش برد جین گوشی خودش رو برداشت و تصمیم گرفت درباره گذشته رینا بیشتر بفهمه

اما اولین چیزی که پیدا کرد باعث شد با نگرانی به صفحه خیره بمونه

چون اسم پدر ناتنی رینا رو توی یه خبر قدیمی دیده بود و اون مرد سابقه‌ای داشت که میتونست همه چیز رو خیلی پیچیده‌تر کنه



#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake #Music #Favorites #Jennie #Lisa #Rose #Jisoo #Blackpink #BTS #Jungkook #V #Jimin #Jin #hope #RM #Suga
دیدگاه ها (۰)

🍷 شراب قرمزقسمت اول: قراردادرینا با عصبانیت وارد سالن شد.«با...

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ⁵صبح روز بعد...رینا تا ص...

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ⁹رینا گیج شد.رینا: یعنی ...

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²⁷بوسه تموم شد.ولی هیچکد...

پارت ۱۳ #پشت غرورتلیام هنوز عکس رو توی دستش گرفته بود.اِما آ...

🍷 شراب قرمزپارت ۳۵ — پایان شراب قرمزرینا در را باز کرد.پشت د...

سناریو ★وقتی با گریه از بیرون میای و میپری بغلشون و فقط گری...

ادامه پارت ۳۳^_^

سرنوشت(ویو رایا)شوگا رفت سمت اتاق و کت‌ش رو درآورد.روی دستش ...

استاد جئون part 4رینا: رسیدیم خونه جونگکوک الان باید می اومد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط