{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

- وقتی پانزده ساله بودم، تنها چیزی که می‌خواستم رفتن به د

- وقتی پانزده ساله بودم، تنها چیزی که می‌خواستم رفتن به دنیایی دیگر بود،جایی فراتر از دسترس دیگران.جایی فراتر از جریان زمان.
+ اما چنین جایی در دنیا وجود ندارد.
- دقیقا. به همین دلیل است که اینجا زندگی می‌کنم، در این دنیایی که چیزها برای همیشه آسیب دیده‌اند، جایی که قلب بی‌ثبات است ،
جایی که زمان بدون وقفه جریان دارد.


کافکا در ساحل
دیدگاه ها (۱)

گاهی خودمم نمی‌دونم دقیقاً چه حسی دارمفقط می‌دونم یه چیزی تو...

گاهی بعضی چیزها فقط یک ظاهر نیستند؛پشت هر انتخاب، حرفی از با...

𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝓬𝓮’𝓼 𝓒𝓱𝓸𝓲𝓬𝓮Part 11ویولت بعد از رفتن کایان، چند لحظه ...

گاهی دلم برای خودم می‌سوزه؛ برای تمام لحظه‌هایی که لبخند زدم...

### 🩸 پارت چهارم: بازتابی بدون چهرهتاریکی مطلق. حتی نوک انگش...

اوسی شیطان کش

واکنش آرامشبخش امباپه به شوک شبانه

پارت: 12 (بخش4) **زاویه دید: هیزل*وقتی بالاخره سرش را بلند ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط