𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝓬𝓮’𝓼 𝓒𝓱𝓸𝓲𝓬𝓮
𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝓬𝓮’𝓼 𝓒𝓱𝓸𝓲𝓬𝓮
Part 11
ویولت بعد از رفتن کایان، چند لحظه در باغ ماند.
حرفهایش مدام در ذهنش تکرار میشد.
«بعضی چیزها رو میدونم.»
اگر کایان چیزی دربارهی دلیل انتخاب او میدانست، پس چرا هوسوک اجازه نمیداد چیزی بگوید؟
ویولت به سمت قصر برگشت.
در راه، صدای هوسوک را شنید.
- ویولت.
ایستاد و برگشت.
هوسوک چند قدم دورتر ایستاده بود.
+: کاری داشتید؟
- میخواستم بدونم حالت خوبه.
ویولت با تعجب نگاهش کرد.
+: خوبم.
هوسوک چند لحظه سکوت کرد.
- کایان چی بهت گفت؟
ویولت فهمید که هوسوک از چیزی نگران است.
+: فقط گفت بعضی چیزها رو دربارهی شما میدونه.
هوسوک نگاهش را پایین انداخت.
- چیز مهمی نیست.
ویولت کمی جلو رفت.
+: برای من مهمه.
هوسوک نگاهش کرد.
+: چون قراره با شما ازدواج کنم. حداقل حق دارم بدونم چرا منو انتخاب کردید.
هوسوک جوابی نداد.
ویولت ادامه داد:
+: من نمیخوام بعداً بفهمم چیزی رو ازم پنهان کردید.
هوسوک برای چند ثانیه به او خیره ماند.
بعد آرام گفت:
- وقتی وقتش برسه، خودم بهت میگم.
+: و کی اون وقت میرسه؟
هوسوک مکث کرد.
- وقتی بتونم مطمئن باشم که حقیقت بهت آسیب نمیزنه.
ویولت با تعجب به او نگاه کرد.
+: حقیقت دربارهی منه؟
هوسوک چیزی نگفت.
همین سکوت کافی بود.
ویولت فهمید حدسش درست بوده.
اما قبل از اینکه سؤال دیگری بپرسد، هوسوک از کنارش عبور کرد.
ویولت برگشت و به رفتنش نگاه کرد.
حالا دیگر مطمئن بود...
پشت این ازدواج، رازی دربارهی خودش وجود داشت.
#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake #Music #Favorites #Jennie #Lisa #Rose #Jisoo #Blackpink #BTS #Jungkook #V #Jimin #Jin #hope #RM #Suga
Part 11
ویولت بعد از رفتن کایان، چند لحظه در باغ ماند.
حرفهایش مدام در ذهنش تکرار میشد.
«بعضی چیزها رو میدونم.»
اگر کایان چیزی دربارهی دلیل انتخاب او میدانست، پس چرا هوسوک اجازه نمیداد چیزی بگوید؟
ویولت به سمت قصر برگشت.
در راه، صدای هوسوک را شنید.
- ویولت.
ایستاد و برگشت.
هوسوک چند قدم دورتر ایستاده بود.
+: کاری داشتید؟
- میخواستم بدونم حالت خوبه.
ویولت با تعجب نگاهش کرد.
+: خوبم.
هوسوک چند لحظه سکوت کرد.
- کایان چی بهت گفت؟
ویولت فهمید که هوسوک از چیزی نگران است.
+: فقط گفت بعضی چیزها رو دربارهی شما میدونه.
هوسوک نگاهش را پایین انداخت.
- چیز مهمی نیست.
ویولت کمی جلو رفت.
+: برای من مهمه.
هوسوک نگاهش کرد.
+: چون قراره با شما ازدواج کنم. حداقل حق دارم بدونم چرا منو انتخاب کردید.
هوسوک جوابی نداد.
ویولت ادامه داد:
+: من نمیخوام بعداً بفهمم چیزی رو ازم پنهان کردید.
هوسوک برای چند ثانیه به او خیره ماند.
بعد آرام گفت:
- وقتی وقتش برسه، خودم بهت میگم.
+: و کی اون وقت میرسه؟
هوسوک مکث کرد.
- وقتی بتونم مطمئن باشم که حقیقت بهت آسیب نمیزنه.
ویولت با تعجب به او نگاه کرد.
+: حقیقت دربارهی منه؟
هوسوک چیزی نگفت.
همین سکوت کافی بود.
ویولت فهمید حدسش درست بوده.
اما قبل از اینکه سؤال دیگری بپرسد، هوسوک از کنارش عبور کرد.
ویولت برگشت و به رفتنش نگاه کرد.
حالا دیگر مطمئن بود...
پشت این ازدواج، رازی دربارهی خودش وجود داشت.
#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake #Music #Favorites #Jennie #Lisa #Rose #Jisoo #Blackpink #BTS #Jungkook #V #Jimin #Jin #hope #RM #Suga
- ۶۲۷
- ۱۴ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط