ددی فاکر
part 21
جنگکوک با دیدن چیزی گه رو به روش بود شکه شده بود
ماشینش که تمام شیشه هاش کاملا خورد شده بود و تمام ماشین پر خون بود و ۲ تا از لاستیکاش از جا در اومده بود ات و رو گذاشت زمین و جینهو لارا رو گذاشت ات وقتی داشت از بغل جنگکوک پایین میومد با دیدن ماشین ترسید
ات . جنگکوک این چرا اینجوریه ؟
کوک . نمیدونم
جینهو . انگار یکی از قصد کرده داخل ماشینو نگا کن
لارا . بچه ها من حس خوبی ندارم میشه بریم ؟
جنگکوک داشت ماشین رو نگا میکرد که یه نامه دید
داخلش با خون و ناواضح نوشته شده بود
( این تازه اولشه ، کاری میکنم
جلوم سجده کنی )
جنگکوک با دیدن نامه تمام رگاش زد بیرون همون لحظه کسی از پشت اسمشونو صدا زد
جنگکوک با شنیدن صدا برگشت و به کوچه ی خالی پشت سرش خیره شد با دیدن کسی که داره از اون کوچه با سرعت خارج میشه
با سرعت پشتش خواست راه بیوفته که ات دستشو گرفت
ات . کوک خواهش میکنم نرو
کوک . ول کن الان در میره
ات . ولش کن نرو اگر اتفاقی برات بیوفته چی ؟
کوک . هیچی نمیشه در رفت ول کن رفت
ات . نمیزارم
لارا . بچه ها بسه بیاید بریم
جینهو . کوک ولش کن بیا بریم پیداش میکنیم فعلا بیا
کوک که دیگه بیخیال شده بود و اون شخص فرار کرده بود با جینهو و لارا و ات به خونه ی جینهو رفتن
وقتی رسیدن پیاده شدن و وارد خونه شدن تا خواستن بشینن گوشیه کوک و ات همزمان زنگ خورد
ات . مامانمه
کوک . بابامه
هر دو جواب دادن
کوک . چی شده ؟ کی ؟ چی گفته ؟ الان میایم
ات . مامان خوبی ؟ چرا گریه میکنی؟ دارم میام الان میام
کوک . بریم
لارا . چی شده ؟
جینهو . مام بیایم ؟
ات. نه من و کوک میریم یکی رفته خونمون یه جعبه گذاشته بهتون میگیم چی شده فعلا ما بریم خدافظ
.
.
.
ادامه دارد ...
پارت دیگه درحال نوشتن
جنگکوک با دیدن چیزی گه رو به روش بود شکه شده بود
ماشینش که تمام شیشه هاش کاملا خورد شده بود و تمام ماشین پر خون بود و ۲ تا از لاستیکاش از جا در اومده بود ات و رو گذاشت زمین و جینهو لارا رو گذاشت ات وقتی داشت از بغل جنگکوک پایین میومد با دیدن ماشین ترسید
ات . جنگکوک این چرا اینجوریه ؟
کوک . نمیدونم
جینهو . انگار یکی از قصد کرده داخل ماشینو نگا کن
لارا . بچه ها من حس خوبی ندارم میشه بریم ؟
جنگکوک داشت ماشین رو نگا میکرد که یه نامه دید
داخلش با خون و ناواضح نوشته شده بود
( این تازه اولشه ، کاری میکنم
جلوم سجده کنی )
جنگکوک با دیدن نامه تمام رگاش زد بیرون همون لحظه کسی از پشت اسمشونو صدا زد
جنگکوک با شنیدن صدا برگشت و به کوچه ی خالی پشت سرش خیره شد با دیدن کسی که داره از اون کوچه با سرعت خارج میشه
با سرعت پشتش خواست راه بیوفته که ات دستشو گرفت
ات . کوک خواهش میکنم نرو
کوک . ول کن الان در میره
ات . ولش کن نرو اگر اتفاقی برات بیوفته چی ؟
کوک . هیچی نمیشه در رفت ول کن رفت
ات . نمیزارم
لارا . بچه ها بسه بیاید بریم
جینهو . کوک ولش کن بیا بریم پیداش میکنیم فعلا بیا
کوک که دیگه بیخیال شده بود و اون شخص فرار کرده بود با جینهو و لارا و ات به خونه ی جینهو رفتن
وقتی رسیدن پیاده شدن و وارد خونه شدن تا خواستن بشینن گوشیه کوک و ات همزمان زنگ خورد
ات . مامانمه
کوک . بابامه
هر دو جواب دادن
کوک . چی شده ؟ کی ؟ چی گفته ؟ الان میایم
ات . مامان خوبی ؟ چرا گریه میکنی؟ دارم میام الان میام
کوک . بریم
لارا . چی شده ؟
جینهو . مام بیایم ؟
ات. نه من و کوک میریم یکی رفته خونمون یه جعبه گذاشته بهتون میگیم چی شده فعلا ما بریم خدافظ
.
.
.
ادامه دارد ...
پارت دیگه درحال نوشتن
- ۱۴.۶k
- ۰۸ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط