پارت نوزدهم ( آخر)
پارت نوزدهم ( آخر)
یک ماه بعد
ات. ای دلم تیر میکشه
کوک. میخوای دکتر خبر کنم
ات. نه ولش دیگه وقت ناهاره الا ریا و جی ته هم پایین منتظر هستن بهتره بریم
الا. او بلاخره خانم و آقا تشریف آوردند
ریا. مردیم از گرسنگی بیاین دیگه
آت. ببخشید دیر کردیم خوب می تونیم شروع کنیم وقتی غذا رو آوردن از بوش حالم به هم خورد و به سمت دست شویی دویدم
کوک. ات خوبی آت
الا. چش شده
کوک. نمی دونم صبح هم حالش بد بود
و رفتم پیشش
کوک. ات آت خوبی
آت. اره خوبم از بوی غذا حالم بد شد
کوک. ولی غذا که بوی بدی نمی داد
آت. چی چطوری آخه خیلی بد بو بود
کوک. اینطوری نمیشه باید دکتر رو خبر کنم رو به بادیگارد دکتر رو خبر کن سریع
ب. چشم آقا همین الان
و باهم رفتیم پیش بقیه
الا. وای آت حالت خوبه
آت. نه خیلی
ریا. چی شد یهو
ته. چیزی نیاز داری
جی. مشکل چیه
آت. هیچی فقط از بوی غذا حالت تحو گرفتم کوک. وایسید دکتر خبر کردم الاناس که بیاد
د
کتر اومد و آت رو معاینه کرد
دک. تبریک میگم شما باردار هستید
آت. چی
کوک. دارم درست میشنوم
دک. البته قرار پدر بشید آقای جئون
کوک. (خوشحال ذوق) خیلی ازت ممنونم آت من دارم پدر میشم وای( و اشک از شوق )
آت. ماتم برده بود آخه بارداری به این زودی
آت. ولی خیلی زود برای مادر شدن من توانایی این کار رو ندارم
کوک. ببین آت ما باهم از پیش بر میایم نگران نباش
الا. وای آت خیلی برات خوشحالم خوش به حالت
ته. اگه تو هم میخوای این صحنه رو تجربه کنی من مشکلی ندارم ها
الا. (با آرنج زد به پهلوی ته)
ته. ای ای باشه بابا اعصبانی نشو
ریا. ات بهت تبریک میگم مبارک باشه
جی. ولی شما فقط یک ماهه که ازدواج کردی این ممکنه
کوک. تو به زن من شک داری من از کرده خودم مطمئنم
جی. نه داداش منظور من این نیست میگم شاید اشتباهی پش اومده
دک. میتونم یک بار دیگه خانم رو معاینه کنم
کوک. البته
دک. ایشون دو هفته باردار هستن
جی. آها پس اوکی
آت. واقعا متاسفم هستم به من شک داشتی
جی. نه آت من فقط برام سوال بود
ریا. دیگه بسته بهتره جشن بگیریم بلاخره یه عضو جدید داره به ما اضافه میشه
کوک. فکر خوبیه
نوه ماه بعد
روز زایمان
آه اه دلم ای
کوک. چی شده یهو
آت. درد دارم فکر کنم داره میاد
کوک. داد ماشین رو آماده کنید
آت منو نگاه کن استرس نداشته باش من کنارتم
ب. قربان ماشین رو آوردیم
کوک. کمکم کن خانم رو ببریم
ب.چشم سوار ماشین شد
کوک. سریع را بیوفت
آت. ای ای کیسه آبم پاره شد ای ای
کوک. باشه نفس عمیق بکش آروم باش من کنارتم گاز بده سریع تر دیگه
ب.چشم قربان رسیدیم
کوک. بیا کمک یه برانکارد بیارید سریع
پرستار ها آوردن و آت رو روش گذاشتم
آت. ای ای کوک ای من نمی تونم
کوک. می تونی من کنارتم خواهش میکنم آروم آروم باش نگران نباش من مراقبت هستم
ات رو بردن داخل اتاق و من مونده بودم و استرس جی ته هم با الا ریا آمده بودن
ته. داداش نگران نباش همه چی داره درست پیش میره
جی. چرا انقد زود مگه هفته دیگه نبود
کوک. چه میدونم آخه
الا. وای الان آت داره جون میده کاش سزارین میکرد
کوک. وقت نبود
ریا. چرا تموم نمیشه آت هم که نزاش بفهمیم دختر یا پسر قرار سورپرایز شیم کوک. اونش مهم نیست فقط سالم باشه
دک. پدر بچه کیه
کوک. من هستم
دک. اسم شریف تون
کوک. جئون
دک. با استرس آقای جئون ببخشید نشناختم منو عف کنید
کوک. مشکلی نیست حال همسرم چطوره
دک. حالشون خوبه هم خانم هم پسرتون کوک. پس پسره می تونم ببینمش
دک. البته ولی یکی یکی باید برید
کوک. مشکلی نیست اول من میرم رفتم داخل
کوک. آت آت بیبی حالت خوبه
آت. اره خوبم ممنون
کوک. خیلی سخت بود نه
آت. پاره شدم بیب ولی عیب ندارد بچه مون حالش خوبه کافیه
کوک. پسرم کجاست
آت بردنش بخش کودکان چون باید یه روز تو دستگاه بمونه برای احتیاط
کوک. میتونم برای چند لحظه تنها ت بزارم گلم سریع میام
آت. اره بیب برو بچه مون رو ببین و ازش برام عکس بگیر کوک باشه عزیزم الان میام
خلاصه:: آت کوک با یه بچه یه پسر که کاملاً شبیه جونگکوک بود مخصوصا چشماش به زندگیشون ادامه دادن و بعد از این قضیه خبر بارداری الا و ریا هم شنیدن و زندگی خوبی رو برای هم ساختن و خوب مشکلات زندگی هم داشتن مثل مافیا و دردسر های اون ولی تا وقتی کنار هم هستند هیچ چیز جلو دارشان نیست
پایان
(, این رمان رو یک سال پیش نوشته بودم یکم کلیشه ای شد )
یک ماه بعد
ات. ای دلم تیر میکشه
کوک. میخوای دکتر خبر کنم
ات. نه ولش دیگه وقت ناهاره الا ریا و جی ته هم پایین منتظر هستن بهتره بریم
الا. او بلاخره خانم و آقا تشریف آوردند
ریا. مردیم از گرسنگی بیاین دیگه
آت. ببخشید دیر کردیم خوب می تونیم شروع کنیم وقتی غذا رو آوردن از بوش حالم به هم خورد و به سمت دست شویی دویدم
کوک. ات خوبی آت
الا. چش شده
کوک. نمی دونم صبح هم حالش بد بود
و رفتم پیشش
کوک. ات آت خوبی
آت. اره خوبم از بوی غذا حالم بد شد
کوک. ولی غذا که بوی بدی نمی داد
آت. چی چطوری آخه خیلی بد بو بود
کوک. اینطوری نمیشه باید دکتر رو خبر کنم رو به بادیگارد دکتر رو خبر کن سریع
ب. چشم آقا همین الان
و باهم رفتیم پیش بقیه
الا. وای آت حالت خوبه
آت. نه خیلی
ریا. چی شد یهو
ته. چیزی نیاز داری
جی. مشکل چیه
آت. هیچی فقط از بوی غذا حالت تحو گرفتم کوک. وایسید دکتر خبر کردم الاناس که بیاد
د
کتر اومد و آت رو معاینه کرد
دک. تبریک میگم شما باردار هستید
آت. چی
کوک. دارم درست میشنوم
دک. البته قرار پدر بشید آقای جئون
کوک. (خوشحال ذوق) خیلی ازت ممنونم آت من دارم پدر میشم وای( و اشک از شوق )
آت. ماتم برده بود آخه بارداری به این زودی
آت. ولی خیلی زود برای مادر شدن من توانایی این کار رو ندارم
کوک. ببین آت ما باهم از پیش بر میایم نگران نباش
الا. وای آت خیلی برات خوشحالم خوش به حالت
ته. اگه تو هم میخوای این صحنه رو تجربه کنی من مشکلی ندارم ها
الا. (با آرنج زد به پهلوی ته)
ته. ای ای باشه بابا اعصبانی نشو
ریا. ات بهت تبریک میگم مبارک باشه
جی. ولی شما فقط یک ماهه که ازدواج کردی این ممکنه
کوک. تو به زن من شک داری من از کرده خودم مطمئنم
جی. نه داداش منظور من این نیست میگم شاید اشتباهی پش اومده
دک. میتونم یک بار دیگه خانم رو معاینه کنم
کوک. البته
دک. ایشون دو هفته باردار هستن
جی. آها پس اوکی
آت. واقعا متاسفم هستم به من شک داشتی
جی. نه آت من فقط برام سوال بود
ریا. دیگه بسته بهتره جشن بگیریم بلاخره یه عضو جدید داره به ما اضافه میشه
کوک. فکر خوبیه
نوه ماه بعد
روز زایمان
آه اه دلم ای
کوک. چی شده یهو
آت. درد دارم فکر کنم داره میاد
کوک. داد ماشین رو آماده کنید
آت منو نگاه کن استرس نداشته باش من کنارتم
ب. قربان ماشین رو آوردیم
کوک. کمکم کن خانم رو ببریم
ب.چشم سوار ماشین شد
کوک. سریع را بیوفت
آت. ای ای کیسه آبم پاره شد ای ای
کوک. باشه نفس عمیق بکش آروم باش من کنارتم گاز بده سریع تر دیگه
ب.چشم قربان رسیدیم
کوک. بیا کمک یه برانکارد بیارید سریع
پرستار ها آوردن و آت رو روش گذاشتم
آت. ای ای کوک ای من نمی تونم
کوک. می تونی من کنارتم خواهش میکنم آروم آروم باش نگران نباش من مراقبت هستم
ات رو بردن داخل اتاق و من مونده بودم و استرس جی ته هم با الا ریا آمده بودن
ته. داداش نگران نباش همه چی داره درست پیش میره
جی. چرا انقد زود مگه هفته دیگه نبود
کوک. چه میدونم آخه
الا. وای الان آت داره جون میده کاش سزارین میکرد
کوک. وقت نبود
ریا. چرا تموم نمیشه آت هم که نزاش بفهمیم دختر یا پسر قرار سورپرایز شیم کوک. اونش مهم نیست فقط سالم باشه
دک. پدر بچه کیه
کوک. من هستم
دک. اسم شریف تون
کوک. جئون
دک. با استرس آقای جئون ببخشید نشناختم منو عف کنید
کوک. مشکلی نیست حال همسرم چطوره
دک. حالشون خوبه هم خانم هم پسرتون کوک. پس پسره می تونم ببینمش
دک. البته ولی یکی یکی باید برید
کوک. مشکلی نیست اول من میرم رفتم داخل
کوک. آت آت بیبی حالت خوبه
آت. اره خوبم ممنون
کوک. خیلی سخت بود نه
آت. پاره شدم بیب ولی عیب ندارد بچه مون حالش خوبه کافیه
کوک. پسرم کجاست
آت بردنش بخش کودکان چون باید یه روز تو دستگاه بمونه برای احتیاط
کوک. میتونم برای چند لحظه تنها ت بزارم گلم سریع میام
آت. اره بیب برو بچه مون رو ببین و ازش برام عکس بگیر کوک باشه عزیزم الان میام
خلاصه:: آت کوک با یه بچه یه پسر که کاملاً شبیه جونگکوک بود مخصوصا چشماش به زندگیشون ادامه دادن و بعد از این قضیه خبر بارداری الا و ریا هم شنیدن و زندگی خوبی رو برای هم ساختن و خوب مشکلات زندگی هم داشتن مثل مافیا و دردسر های اون ولی تا وقتی کنار هم هستند هیچ چیز جلو دارشان نیست
پایان
(, این رمان رو یک سال پیش نوشته بودم یکم کلیشه ای شد )
- ۱.۱k
- ۳۰ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط