شعری از مهدی احمدی به مناسبت زلزله دشتستان.... ب

شعری از مهدی احمدی به مناسبت زلزله دشتستان.... باز اینجا لرزید دشت مستان غرید مادری بود که آن سوی اتاق سفره ی شام پدر را می چید کودکی شش ساله آنطرفتر ... دفتر مشق و کتابش برداشت مادرش او را دید و صدا زد دختر دخترک هم برخاست دخترم این آب را بر سر سفره بزار و پدر نان بدست از سر کار رسید ناگهان چرخ و زمان و همه چیز زیر پایش چرخید مثل اینکه دل او می لرزید آه جانکاه پدر از نهادش برخاست هر کجا را که نگاهی انداخت جز خرابی و سیاهی شب دیگر او هیچ ندید هر قدر داد کشید نه ... صدایی نشنید زوزه ی باد در آن دم پیچید ورقی را آورد و پدر .... آه.... پدر سوی آن برگه سراسیمه دوید آه ... ای کاش که او ، خواب این گونه بدید روی کاغذ با خطی ساده و پرعشق و امید مشق دختر را دید (( بابا نان دارد)) اشک گرم بابا روی نان ها ، چکید بغض بابا ترکید (( مهدی احمدی )) ۹۳/۹/۷
دیدگاه ها (۲)

تکپارتیوقتی بین دخترو پسرش فرق میزاشتصدای خنده‌ی بچه‌ها تمام...

پارت ۲۶یک روز بعد از اون شبِ وحشتناک ، جو خونه سنگین‌تر از ه...

شعری از مهدی احمدی به مناسبت زلزله دشتستان....باز اینجا لرزی...

به مناسبت زلزله دشتستان.... باز اینجا لرزید دش...

به مناسبت زلزله دشتستان.... باز اینجا لرزید دش...

حق ندارد بهانــــــــه بگيرد، دختــــری كـــــه عروسک ندارد ...

یاد ِ آن روزی که ما هم "آب بابا" داشتیمدفتر ِ خط خورده ی ِ م...

یاد ِ آن روزی که ما هم "آب بابا" داشتیمدفتر ِ خط خورده ی ِ م...

بود و غم و درد، سحر بود و صدای نفس خستة یک مرد، که آرام در آ...

ياد ِ آن روزي که ما هم "آب بابا" داشتيمدفتر ِ خط خورده ي ِ م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط