{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ياد ِ آن روزي که ما هم "آب بابا" داشتيم

ياد ِ آن روزي که ما هم "آب بابا" داشتيم
دفتر ِ خط خورده ي ِ مشق ِ الفبا داشتيم
کفشهايي وصله دار و کوچک و شايد گِلي
يک دل اما بي نهايت مثل ِ دريا داشتيم
صبح ميشد عطر ِ نان ِ تازه و چاي و پنير
سفره اي هرچند ساده.. دلخوشي ها داشتيم
زندگي يک ده ريالي بود در دست ِ پدر
پول ِ توجيبي که نه، انگار دنيا داشتيم
بوسه ي پُر مهر مادر وقت ِ رفتن هايمان
راه ِ خانه تا دبستان شور و غوغا داشتيم
نم نم ِ باران که ميشد مثل ِ گنجشکان ِ خيس
از پي ِ هم مي دويديم و تماشا داشتيم
برگ بود و خش خش و باباي ِ پير ِ مدرسه
باز هم پاييز ِ رنگارنگ و زيبا داشتيم
زنگ بود و صبحگاه و صف گرفتن هايمان
ناظم و يک خط کش و دلواپسي ها داشتيم
باز هم بوي ِ گچ و تخته سياه و نيمکت
تا معلم تو ميامد شوق ِ برپا داشتيم
شور حاضر، شوق حاضر، عشق حاضر، غم؟ نبود
باز حاضر غايبي دستي به بالا داشتيم
درمياورديم دفترهايمان از توي ِ کيف
مشق ِ شب هايي پُر از تصميم ِ کبرا داشتيم
ريزش ِ کوه و قطار و ريز علي ِ مهربان
آتش ِ پيراهنش در سوز ِ سرما داشتيم
مُهرهاي آفرين صد آفرين يادش بخير
دفتري از بيست هاي ِ زنگ ِ املا داشتيم
باز نقاشي و يک جعبه مداد ِ رنگ رنگ
خانه اي با دودکش آن سوي ِ رويا داشتيم
"علم بهتر بود يا ثروت" نوشتن هايمان
آرزوهاي ِ قشنگي زنگ ِ انشا داشتيم
زنگ ِ تفريح و هياهو در حياط ِ مدرسه
شوق ِ بازيگوشي دارا و سارا داشتيم
زنگ ِ قبلي قهر شايد بر سر ِ آلوچه اي
زنگ ِ بعدي آشتي.. در قلب ِ هم جا داشتيم
نامهاي ِ يادگاري ِ کج و کوله چه شد؟
دزدکي بر نيمکت ها حق ِ امضا داشتيم
مثل ِ برق و باد رد شد کودکي هامان چه زود
خواب ِ شيرين بود شايد آنچه را ما داشتيم
کاش ميشد باز هم برگشت تا آن روزها
کاش در آن نيمکت ها همچنان جا داشتيم
دیدگاه ها (۲۳)

کجاست آن خواب و خیال هایم؟!…کجاست آن همه ذوق رسیدن به آینده؟...

😞 لذتی که توی خوابیدن با لباس مدرسه، بین ساعت ۷ تا ۷:۱۵ صبح ...

پارت بیست‌وچهارم | پیداش کن...جنگکوک هنوز گوشی شکسته‌ی لیانا...

Lost leaves/رمان جیمین

پارت ۵۲ صدای قفل شدن در، همه را به سکوت فرو برد.کلیک...جونگ‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط