‍ پجشنبه آخر سال،

‍ پجشنبه آخر سال،
دلت می ماند که دلگیر شود از نبودن آنهایی که دوستشان داری و یا خوشحال شود از بی تابی بهاری که می خواهد بار دیگر همه رستنی های سبز رنگش را به تو هدیه کند.

آخرین پنجشبه سال. دلت برای مادرت تنگ می شود،
برای پدرت برای فرزندت؟!
حق داری دل تنگ باشی!
حق داری دل تنگی ات را با اشکی از چهره فرو بنشانی و  خودت را به قدرت وصف نشدنی ” رویا ” بسپاری و  به یاد همه خاطراتت با اویی که امسال عید در کنارت نیست،
لبخند بزن.

 پنجشنبه آخر سال،
می گویند این روز ها خفتگان ابدی در خاک بوی آرد تفت داده،
گلاب و زعفران را حس می کنند و  چشم به راه می مانند تا بروی به خانه از جنس خاک و سنگشان.

 چه مهمانان بی دردسری هستند مردگان،
نه به دستی ظرفی را چرک می کنند، 
نه به حرفی دلی را آلوده،
تنها به شمعی قانع اند و اندکی سکوت...

 در آخرین پنجشنبه سال یادی از اموات و گذشتگانمان و شهدا کنیم با خواندن یک حمد و سه قل هو الله...
دیدگاه ها (۷)

وقتی جوانی می‌گذردوقتی جوانی می‌گذرددل آدم نازک‌تر می‌شود؛ ن...

رمان: تا وقتی که عاشقت شدم

به یاد نادر مهدوی و همرزمانش شجاعش ❤️ ۱۱۶ مهر، سالروز شهادت ...

به یاد همون بچه هایی که امروز به جای اینکه بشینن روی نیمکت ه...

«آخرین ایستگاه»پارت دومیک روز بارانی، نیلا منتظرش ماند.قرارش...

با خارها راهش را میبندم: شباهت ضلالت کوماری و بهائیت

📚 داستان | سهمی که از عشق نداشتدیروز، بلورخانم، همسر احمدآقا...

خسف | قصه بیست و دوم: حضرت زینب (س) بخش اول

✧ᏕᎮᏗᏒᏦ✧𝟚_بخش اول_اگر روزی تورا ببوسم و وارد جهنم شوممی‌توانم...

سایه‌های کلاغپارت سی‌وششم | گناهی که مال او نبودشب...سکوت سن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط