love in the dark

p⁸
ولی وقتی که به باند جسیکا میرسن به سرعت از ماشین پیاده میشن جسیکا به همه جا نگاه میکنه که تموم سرباز و بادیگارد هاش تن سرد و بی جون شون رو زمین افتاده هر سه تاشون تو شوک بودن وقتی رفتن تو دیدن که فقط سه تا از بادیگارد ها زخمی یه گوشه نشست جسیکا با سرعت رفت پیش شون و ازشون پرسید که خوبن و چی شده بادیگارد ها همه چیزو تعریف کردن جسیکا از شدت عصبانیت سرخ شده بود و کنترل خودشو هر لحظه ممکن بود از دست بده که تهیونگ گفت
£ با این وضعیت یه مدت بیا عمارت من.... اینجا و عمارت خودت به شدت خطرناکه
٫ چیی....هرچی باشه از عمارت تو بهتره
& ساکت شو شوگا....نمی خواد انقد نگرانم باشی
جسیکا به سمت اتاقش رفت و دید که نتونستن وارد شن و همچی سر جاش بود جسیکا نفس عمیقی کشید و رفت رو صندلیش نشست به شدت عصبانی بود ولی باید اروم باشه تا مثل دفعه ی قبل نشه همش با خودش یک جمله رو تکرار میکرد
میکشمت هان عوضی، کاری میکنم به پاهام بیوفتی
بعداز چند دقیقه جسیکا تصمیم شو گرفت که واسه یه مدت بره تو عمارت تهیونگ و این رو به تهیونگ گفت
بعداز چند ساعت جسیکا با تهیونگ به عمارت جسیکا رفتن و وسایلش رو با خودش برد ولی پرونده های و هر چیزی که توی باند رو باخودش نبرد چون اتاقش واسه غریبه ها تله داره و وقتی که جسیکا اون رو خواموش نکنه اون سیستم فعاله و نمیزاره هیچ کسی وارد شه بعداز یه مدت کوچولو به عمارت تهیونگ رفتن
عمارت تهیونگ کمی از عمارت جسیکا بزرگتر بود هردو از ماشین پیاده شدن و رفتن تو بادیگارد ها چمدون جسیکا رو اوردن ‌رفتن داخل و تهیونگ گفت که
£جسیکا برو ببین کدوم یکی از اتاق هارو میخوای...بگو که وسایلتو برات اونجا بزارن....... راستی اگه کاری داشتی به اجوما بگو......و اینکه اتاق منم طبقه بالاست سمت راست
&همم...باشه...ممنون
تهیونگ میره بالا و جسیکا با دقت به تمام خونه نگاه میکنه و بعداز چند دقیقه اون هم میره بالا و یه اتاقی که تمش مشکی و ابی بود رو میپسنده اون اتاق به رنگ های مورد علاقه جسیکا تزئین شده بود انگار که تهیونگ اون رو واسه جسیکا درست کرده بوده
جسیکا به بادیگارد ها میگه وسایل شو به اون اتاق ببرن وقتی وسایلشو براش میبرن جسیکا شروع میکنه به چیدن هر چیزی سر جای خودش که یدفعه در زده میشه و تهیونگ وارد میشه
£ اینجایی....اتاقت چطوره
& ممنونم خیلی خوبه
£راستی اومدم بگم که....تایم نهار ساعت ۱ و تایم شام ساعت ۸ شبه الان هم پاشو بریم شام بخوریم
&اها...باشه
تهیونگ و جسیکا باهم رفتن پایین و شام خورد و بعدش هر کدوم رفتن به اتاق های خودشون خوابیدن

#فیک #رمان #تهیونگ #جونگکوک #جیمین #نامجون #شوگا #جیهوپ #جین #جیسو #رزی #لیسا #جنی #بلک_پینک #بنگتن #فیکشن #جئون_گیسو #تهکوک #ویمین #یومین #جیکوک #جنیلیسا #چهلیسا #چهسو #لیسو #چهنی #جنسو
دیدگاه ها (۸)

پارت ۲۲

پارت ۲

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p20بعد تایید تهیو...

پارت ۳

پُشتِ مَرز دوست داشتن پارت اولویو تهیونگ :امروز صبح وقتی از ...

میخوام یه داستان بنویسم و داستان اینجوری باشه که یک پسری به ...

اورلورا

عشقی حقیقی

🌹🍷...................پارت۶.................🍷🌹#معشوقه_آلفا………...

سه روز از گیر افتادن ات در عمارت گذشته بود.در این مدت، تقریب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط