.
.
در توبه مرا گفت که برگیر شرابی
ساقی تو که خود بیشتر از خلق خرابی !
این ماهی دلمرده در این برکهی دلگیر
جز دوری آن ماه ندیدهست عذابی
من عارف دلتنگم ، یا زاهد دلسنگ؟
هر روز نقابی زده ام روی نقابی
یک عمر ملائک همه گشتند و ندیدند
در نامهی اعمال منِ مست صوابی
ساقی! همه بخشوده ی یک گوشهی چشمیم
آنجا که تو باشی چه حسابی؟ چه کتابی؟
در توبه مرا گفت که برگیر شرابی
ساقی تو که خود بیشتر از خلق خرابی !
این ماهی دلمرده در این برکهی دلگیر
جز دوری آن ماه ندیدهست عذابی
من عارف دلتنگم ، یا زاهد دلسنگ؟
هر روز نقابی زده ام روی نقابی
یک عمر ملائک همه گشتند و ندیدند
در نامهی اعمال منِ مست صوابی
ساقی! همه بخشوده ی یک گوشهی چشمیم
آنجا که تو باشی چه حسابی؟ چه کتابی؟
- ۱.۸k
- ۲۱ فروردین ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط