دمون اسلیر
دمون اسلیر
پارت سوم ♡☆
کاگایا خطاب به دخترش:«نامه رو نشون بده»
دختر:«بله....(درحال اماده سازی) این نامه رو اوروکداکی ساکونجی فرستاده محتواشو براتون میخونم
[لطفا اجازه بدید تانجیرو با خواهر اهریمنش همراه بشه بخاطر اراده ی قدرت مندش نزوکو احاساسات انسانی اش را از دست نداده حتی در گرسنگی کامل هم آدم نخورده و این وضع تا دوسال هم تغییری نکرده شاید بنظر میاد اغرار باشه ولی حقیقت غیر قابل انکاره اگر زمانی نزوکو ادمی رو بخوره تانجیرو و اوروکداکی و تسوگیکونی چیوری و اکاری تاوانشو خواهند داد]
سایورا با لحنی اروم و منطقی:«من شزایطو میپذیرم این وضع طبق گفته ی آقای اوروکداکی تا دوسال بعد هم ادامه داشته من شرایطشونو میپذیرم و خود اگر نزوکو ادمی رو بخوره مثل چیوری و اکاری تاوانشو میدم»
اکارو:«هر چقدر هم طرف اونو بگیرید باز هم نزوکو ادمو میخوره شاید تا الان برادرش پیشش بوده و جلوشو میگرفته ولی اگر برادرش ازش دور شه اون دیگه شیطانه یه شیطان چیوری اکاری نباید خودتونو وارد این ماجرا کنید جونتو مهم تر از این دخترس!»
چیوری:«اکارو الان نصف هاشیراها قبول کردند نزوکو چجیوری ثابت کنه ها چجوری اگر میخوای من نمونه ی وارثشو بهت نشون بدم اره اگر میخوای کافیه بگی بله»
سی اون(در ذهن):«یا خدا چیوری تهدید کرد من یکی تسلیمم!»
یوهوا:«اروم باش چیوری اکارو برادر کوچیکته جاهلی کرد»
میوکی:«این فراتر از جاهلی بود!»
مگی:«حالا چی کار کنیم؟؟؟»
کاگایا:«تانجیرو با کیبوتسوجی موزان هم ملاقاتی کوتاه مدت داشته»
اکاری:«چند بار سرشو زندی؟»
سی اون:«بهش سلام دادی؟»
یوهوا:«چه شجاعی!»
چیوری:«بهش گفتی موهاشو کوتاه کنه وقتی بلند میشه زشت میشه؟»
میوکی:«بلای سرت اورده!؟»
سایورا:«کجا زندگی میکنه من میخوام برم باهاش چای بنوشم(البته بعد از زدن سرش و به ملکوت دادنش)»
اکارو:«کجا دیدیش ردیابیش کردی بگوووووووووووووووو»
چیوری:«درد پسره ی خنگ»
تانجیرو:«اون مثل ادم ها رفتار میکرد یک دختر داشت به نام ساکورا اون هم شیطان بود ولی همسرش یک انسان!»
اکاری:«کم مونده یه شیطان ادم بپسنده!»
پارت سوم ♡☆
کاگایا خطاب به دخترش:«نامه رو نشون بده»
دختر:«بله....(درحال اماده سازی) این نامه رو اوروکداکی ساکونجی فرستاده محتواشو براتون میخونم
[لطفا اجازه بدید تانجیرو با خواهر اهریمنش همراه بشه بخاطر اراده ی قدرت مندش نزوکو احاساسات انسانی اش را از دست نداده حتی در گرسنگی کامل هم آدم نخورده و این وضع تا دوسال هم تغییری نکرده شاید بنظر میاد اغرار باشه ولی حقیقت غیر قابل انکاره اگر زمانی نزوکو ادمی رو بخوره تانجیرو و اوروکداکی و تسوگیکونی چیوری و اکاری تاوانشو خواهند داد]
سایورا با لحنی اروم و منطقی:«من شزایطو میپذیرم این وضع طبق گفته ی آقای اوروکداکی تا دوسال بعد هم ادامه داشته من شرایطشونو میپذیرم و خود اگر نزوکو ادمی رو بخوره مثل چیوری و اکاری تاوانشو میدم»
اکارو:«هر چقدر هم طرف اونو بگیرید باز هم نزوکو ادمو میخوره شاید تا الان برادرش پیشش بوده و جلوشو میگرفته ولی اگر برادرش ازش دور شه اون دیگه شیطانه یه شیطان چیوری اکاری نباید خودتونو وارد این ماجرا کنید جونتو مهم تر از این دخترس!»
چیوری:«اکارو الان نصف هاشیراها قبول کردند نزوکو چجیوری ثابت کنه ها چجوری اگر میخوای من نمونه ی وارثشو بهت نشون بدم اره اگر میخوای کافیه بگی بله»
سی اون(در ذهن):«یا خدا چیوری تهدید کرد من یکی تسلیمم!»
یوهوا:«اروم باش چیوری اکارو برادر کوچیکته جاهلی کرد»
میوکی:«این فراتر از جاهلی بود!»
مگی:«حالا چی کار کنیم؟؟؟»
کاگایا:«تانجیرو با کیبوتسوجی موزان هم ملاقاتی کوتاه مدت داشته»
اکاری:«چند بار سرشو زندی؟»
سی اون:«بهش سلام دادی؟»
یوهوا:«چه شجاعی!»
چیوری:«بهش گفتی موهاشو کوتاه کنه وقتی بلند میشه زشت میشه؟»
میوکی:«بلای سرت اورده!؟»
سایورا:«کجا زندگی میکنه من میخوام برم باهاش چای بنوشم(البته بعد از زدن سرش و به ملکوت دادنش)»
اکارو:«کجا دیدیش ردیابیش کردی بگوووووووووووووووو»
چیوری:«درد پسره ی خنگ»
تانجیرو:«اون مثل ادم ها رفتار میکرد یک دختر داشت به نام ساکورا اون هم شیطان بود ولی همسرش یک انسان!»
اکاری:«کم مونده یه شیطان ادم بپسنده!»
- ۱.۵k
- ۰۶ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط