{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کجای قصه جا ماندی

کجای قصه جا ماندی

که به خودم آمدم و

رد پایت شد همه هستی ام ...

تو دویدی یا من ؟

من جا ماندم یا تو ؟

این ردِ پا کی پای بغض هایم

مُهر شد ؟

تو حرمت شکستی یا من ؟

تو بی وفا شدی یا من ؟

جناق محبت را که با من شکستی ،

شرط فرامو‌شی را حسرت گذاشتی ؟

که حالا بغض به جانم بتازاند ؟

حالا من ماندم و تو

و درد بی درمان هجرت ...

حالا تو ماندی و یادت

و یک خاطره بی شفقت ...

حالا دنیا ماند و دل

و یک نشانی از حسرت ...


#ماهِ_من
دیدگاه ها (۵)

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

کجای قصه جا ماندیکه به خودم آمدم و رد پایت شد همه هستی ام .....

به یاد پدر ... هر روز که می آمدم ،هرچقدر هم که دیر، منتظر...

❤️‍🩹... «و اما! چه ؛تلخ است قصه ی عادت»آن همه شعری ك می‌خوان...

تو به من گفتی آن روزکوچه ی تاریک راه به جائی دارد!شبنمی لرزی...

دلا غمواره در دشت استو این شب ها شام آخردر هیاهوی افق, یک را...

دلا غمواره در دشت استو امشبم چون شام آخردر هیاهوی افق, یک را...

روزای خیلی طلایی یادته ؟ روز ترس از جدایی یادته ؟روز تمرین ا...

روزای خیلی طلایی یادته ؟ روز ترس از جدایی یادته ؟روز تمرین ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط