به یاد پدر ...
به یاد پدر ...
هر روز که می آمدم ،هرچقدر هم که دیر، منتظرم می ماندی
من را روی پایت می گذاشتی و از غم هایم می پرسیدی
و من برایت می گفتم از غصه هایم ، من می گفتم و شما
آرام آرام اشک می ریختی و نوازشم می کردی
دستهای مهربانت درد قلب کوچکم را تسکین می داد
برایم از پسری قصه می گفتی که تسکینی بر دردش نبود
و این بار با هم گریه می کردیم . . .
حالا هر وقت که دلم می گیرد با جای خالیت نجوا می کنم . . .
....:::::: پدر ، بی تو دنیا جای خوبی نیست :::::....
هر روز که می آمدم ،هرچقدر هم که دیر، منتظرم می ماندی
من را روی پایت می گذاشتی و از غم هایم می پرسیدی
و من برایت می گفتم از غصه هایم ، من می گفتم و شما
آرام آرام اشک می ریختی و نوازشم می کردی
دستهای مهربانت درد قلب کوچکم را تسکین می داد
برایم از پسری قصه می گفتی که تسکینی بر دردش نبود
و این بار با هم گریه می کردیم . . .
حالا هر وقت که دلم می گیرد با جای خالیت نجوا می کنم . . .
....:::::: پدر ، بی تو دنیا جای خوبی نیست :::::....
- ۱.۳k
- ۰۱ اسفند ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط