قسمت هشتم
قسمت هشتم
چانیول بهم گفت:اگه منو ترک کنی دیگه هیچ وقت زنده نمی مونم
_اما من نمی تونم
_چرا؟ تو میتونی میدونم که پدرم و خانواده اجازه نمی دن ولی اونا نمی تونن برای من تصمیم بگیرن فهمیدی چی میگم!
_اما... آخه... بعد چانیول دوباره منو بوسید و بعد گفت:برای دومین باره که دارم عشق مو بهت ثابت میکنم تو منو دوست نداری؟
_من بی نهایت عاشقتم... ولی.
_پس دیگه هیچی نگو
_باشه
و محکم بغلم کردو منم محکم بغلش کردم که لوهان اومد تو و گفت:عه منو ببخشید به کارتون ادامه بدین اشتباهی اومدم
من هول شده بودم و سریع از چانیول جدا شدم. و بعد گفتم:کدوم کار ما که کاری نمی کردیم
_همین بوسه و بغل و اینا... _چی؟؟!! تو از کجا میدونی
_من همرو داشتم میدیدم.
_واقعا که.
_بیاین بریم یه چیزی بخوریم من گشنمه یه ساعت دیگه باید برم کنسرت دارم.
_باشه من می رم یه چیزی آماده میکنم.
بعد رفتم توی آشپزخانه و داشتم غذا درست میکردم که چانیول اومد و از پشت بغلم کردو گفت:منم میخوام بهت کمک کنم.
_مرسی پس بیا اینارو خرد کن
_اما من بلند نیستم... ولی انجام میدم
بعد از خوردن صبحانه لوهان از همه خداحافظی کردو رفت.........
چانیول بهم گفت:اگه منو ترک کنی دیگه هیچ وقت زنده نمی مونم
_اما من نمی تونم
_چرا؟ تو میتونی میدونم که پدرم و خانواده اجازه نمی دن ولی اونا نمی تونن برای من تصمیم بگیرن فهمیدی چی میگم!
_اما... آخه... بعد چانیول دوباره منو بوسید و بعد گفت:برای دومین باره که دارم عشق مو بهت ثابت میکنم تو منو دوست نداری؟
_من بی نهایت عاشقتم... ولی.
_پس دیگه هیچی نگو
_باشه
و محکم بغلم کردو منم محکم بغلش کردم که لوهان اومد تو و گفت:عه منو ببخشید به کارتون ادامه بدین اشتباهی اومدم
من هول شده بودم و سریع از چانیول جدا شدم. و بعد گفتم:کدوم کار ما که کاری نمی کردیم
_همین بوسه و بغل و اینا... _چی؟؟!! تو از کجا میدونی
_من همرو داشتم میدیدم.
_واقعا که.
_بیاین بریم یه چیزی بخوریم من گشنمه یه ساعت دیگه باید برم کنسرت دارم.
_باشه من می رم یه چیزی آماده میکنم.
بعد رفتم توی آشپزخانه و داشتم غذا درست میکردم که چانیول اومد و از پشت بغلم کردو گفت:منم میخوام بهت کمک کنم.
_مرسی پس بیا اینارو خرد کن
_اما من بلند نیستم... ولی انجام میدم
بعد از خوردن صبحانه لوهان از همه خداحافظی کردو رفت.........
- ۵.۷k
- ۱۷ اسفند ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط