وقتی خون آشام بود❣️

وقتی خون آشام بود❣️
پارت ۳(last part)
دوییدم سمتش...محکم بغلش کردم...چند ثانیه وایستاد و بعدش اروم دستشو گذاشت پشتم...
_کوکیااا...هق هق هققققق
+گریه نکن قشنگم...مرواریدهای قشنگتو برای من بی لیاقت هدر نده
ناخنم محکم تو بازوش فرو کردم...
_فقط یکبار دیگه به خودت بگو بی لیاقت...اون وقت من میدونم و تو...
+الان ازم ناراحتی؟
_نه کوک هیچوقت نبودم...فقط شوکه شده بودم...
+قول میدم دیگه هیچی ازت مخفی نمیکنم قول میدن به جون خودم...فقط ولم نکن...به جز تو من هیچکس رو ندارم...
_باشه کوک گریه نکن
به خودش اومد و فهمید داره گریه میکنه
_خب آقای خرگوش خون آشام ناراحت باید نازمو بکشی...
+بیا بغلم زندگیم...
اون فهمید..منم فهمیدم...گاهی یه دروغ ساده میتونه باعث مشکلاتی بشه...ولی هيچ‌وقت کسی با تمام وجود دوستش دارید رو بابت مشکلات ساده ول نکنید
پایان....
حمایت کنید دخترام❣️
دیدگاه ها (۹)

رمان سوم پارت چهار دهم ࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚>> داخل ات...

____[The Forbidden Crossing]____

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

اجبار به بدبختی پارت ۳۶

پارت ۱۲ ببخشید خیلی دیر شد

My uncle 2(part 1)

ℳ𝒴 𝒹𝒶𝓇𝓀 ℎℯ𝒶𝓇𝓉 ... (:🖤Part : eighteenویوی جونگ کوک :احساسات‌م...

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ¹³ویو روزالین__________ا...

the first lie

شب تولدم پارت 16&: ات بیا بگو چیکار کنیم خب ات: نمیدونم جیمی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط