پدر گاهی آتش نشان است

پدر گاهی آتش نشان است
که درپلاسکو
زیر آوار می ماند!
گاهی در پیاده رو به خاطر
فروختن جوراب
از مامور شهر داری سیلی میخورد..
هر از چند گاهی
دیر به خانه می آید
که من خوابیده باشم
تا دست های خالیش را نبینم..
گاهی چترش را بر میدارد
و در خیابان شاعر میشود!
حتی آنقدر عروسش را دوست دارد
که به خاطرش
به خانه ی سالمندان میرود!
چه بگویم..
پدر است دیگر !!!
#کوروش_نامی
@oceanacidity
دیدگاه ها (۴)

پیرزن+تنهایی+بود+بی+بی+زهرا،+یخچال+نداشت،+شاید+پول+نداشت+یا+...

هفده - هجده ساله که بودم ،گاهی برای جبران تنهایییا فراموش کر...

همایون عزیزی شاعر افغانستانی

یکی از روزهای سال اول دبیرستان بود. من از مدرسه به خانه بر م...

مهمآموزش .ج.ن.س.ی به کودکان!!!۱۳ ساله بودم، سوار تاکسی شدم ....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط