☘️کسی چه میداند؟

☘️کسی چه میداند؟
شاید آن بالا بالاها، میان ابرهای تکه تکه صبحگاهی، خاطراتی پنهان شده است!
خاطراتی به دوری همین فاصله انسان تا آسمان یا شاید هم نزدیکی انسان تا آسمان!
مثلا خاطرات دخترک سر به هوایی که صبحگاهان به مدرسه میرفت و از مسیر سبز درختان کُنار و پرچین های مورت و هوای مطبوع پاییزی شاکی میشد!
آنگاه نفسی عمیق میکشید و فارغ از آینده مبهم، گمان میکرد در دنیایی کوچک دفن شده!
غافل از آن که بهشت رویاها و زندگیش، همان مسیر سبز کُنار و آسمان آبی صبح بود!
میدانی؟ گاهی انسان ارزش داشته هایش را نمیداند!
مثل سلامتی، مثل زندگی، مثل همین دنیای کوچک رویایش!
وقتی که آنها را از دست داد، خودش میماند و دهانی از تعجب باز...درست مثل خاطرات دخترک سر به هوا!☘️

❤️پ.ن:ایرادات این متن رو سایر نویسندگان بگن...انجمن نویسندگان پرواز ❤️

#انجمن_نویسندگان_پرواز
📝#آرام_نوشت☘️
#آرام_نوشت
دیدگاه ها (۱۴)

پرنده بر شانه های انسان نشست.انسان با تعجب رو به پرنده کرد و...

پرنده بر شانه های انسان نشست .انسان با تعجب رو به پرنده کرد ...

پرنده بر شانه های انسان نشست .انسان با تعجب رو به پرنده کرد ...

شاید چند وقت بعد عینک‌هایی ساخته شوند که بشود با آنها وجود و...

فیک٨٧

دخترک غمگین زل زد به شیشه در دستش در فکر‌ فرو رفت یک شب پر ا...

دیدار...

های اینم پارت هشتم. پارت هشتم رمان برادر های ناتنی منهفته‌ها...

فقط کنار تو..!

عشق موروثی⛩ 📔فصل اول(عشق نافرجام) 🧧پارت6

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط