{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چو افتم من ز عشق دل به پای دلربای من

چو افتم من ز عشق دل به پای دلربای من
از آن شادی بیاید جان نهان افتد به پای من

وگر روزی در آن خدمت کنم تقصیر ناگاهان
شود جان خصم جان من کند این دل سزای من

سحرگاهی دعا کردم که جانم خاک پای او
شنیدم نعره آمین ز جان اندر دعای من

چگونه راه برد این دل به سوی دلبر پنهان
چگونه بوی برد این جان که هست او جان فزای من

یکی جامی به پیشم داشت و من از ناز گفتم نی
بگفتا نی مگو بستان برای من برای من

چو یک قطره چشیدم من ز ذوق اندرکشیدم من
یکی رطلی که شد بویش در این ره ره نمای من
دیدگاه ها (۸)

یار مرا می‌نهلد تا که بخارم سر خودهیکل یارم که مرا می‌فشرد د...

♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 ✿الا ای نقش روحانی چرا از ما گریزانیتو...

سیره پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله (۴)

ناگه از میکده فغان برخاستناله از جان عاشقان برخاستشر و شوری ...

آمده‌ام که سر نهم عشق تو را به سر برمور تو بگوییم که نی نی ش...

مکن یار مکن یار مرو ای مه عیاررخ فرخ خود را مپوشان به یکی با...

#عاشقانه #عاشقانه_ها#عشق_زندگی_آرامش#دلنوشته #دلنویس#زن_زندگ...

سیر نمی‌شوم ز تو ای مه جان فزای من جور مکن جفا مکن نیست جفا ...

نخستین بار گفتش کز کجائی<بگفت از دار ملک آشنائیبگفت آنجا به ...

سیر نمی شوم زتو ، ای مه جان فزای منجور مکن جفا مکن ، نیست جف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط