دوش آن نامهربان احوال ما پرسید و رَفت

دوش آن نامهربان احوال ما پرسید و رَفت
صَد سخن سر کرد اما یک سخن نشنید و رفت
دیدگاه ها (۱)

آن ترک پری چهره که دوش از بر ما رفتآیا چه خطا دید که از راه ...

اوقاتِ خوش آن بود که با دوست به سر رفتباقی همه بی‌حاصلی و بی...

گفتم ای عشق من از چیز دگر می‌ترسمگفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ...

اسب‌دوانی و افسار غنیمتیدر مسابقهٔ اسب‌دوانی، اسبِ مردی از ه...

درون هر خانمی حتی ۱۰۰ ساله نیازمند شنیدن تعریف و تمجیده ، چق...

جرم اصلی رسایی ، این بود .گفت آن یار کز او گشت سرِ دار بلندج...

ما تا سر کوچه میخوایم بریم نون بخریم کتونی میپوشیم بعد این ب...

اصلا اتفاقی نیفتاده .بزار سر اینا گرم برهنگی و یه عده بماند....

شهدا

𓆩 پارت ۶۶ 𓆪 🖤ات به جیمین خیره شد.— یعنی از اول همه‌چی رو می‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط