روایت جلال آل‌احمد

روایت جلال آل‌احمد
پستچی بی‌سواد و یاریگران محله
«پاسبان‌ها که تازه لباس سال نوی خود را پوشیده بودند با نشان‌های درشت و براق از راه به عجله رسیدند و بی‌کاره‌ها را رد کردند. «وحدتی» هنوز دمرو به گل فرورفته، مانده بود. حتی ناله هم نمی‌کرد، شاید مرده بود [..]و من در آن هنگام به اسکناس دو تومانی نویی می‌اندیشیدم که صاف و تانخورده لای تقویم سال جدیدم برای او کنار گذاشته بودم؛ و او حتما با آن می‌توانست گیوه‌ای برای پسر دبستانی خود بخرد.»
مردی که جلال آل احمد به نام «وحدتی» و همچون جنازه‌ای بی‌جان، در کتاب «دید و بازدید» از او سخن می‌راند، پستچی محله است که زندگی همراه با رنج و تنگدستی‌اش را پیش از این در آغاز قصه «پستچی» به تفصیل روایت کرده است. آل‌احمد در این میانه از پدیده‌ای مهم نیز سخن رانده است؛ یاریگری ناپیدا و نامحسوس مردم محله‌ها برای یاری به آدم‌هایی که در پیشه‌هایی سخت، اما کم‌درآمد کار می‌کرده و درآمدشان، هزینه‌های شب عیدشان را پوشش نمی‌داده است.
اسکناس نوی دو تومانی یکی از مردم محله‌ای که برایش نامه می‌برده‌اند، برای آن‌ها می‌توانسته است یاری مناسب باشد تا شب عید برای کودکان‌شان کفش نو بخرند. آل‌احمد در قصه خود، افزون بر پستچی درمانده و کم‌درآمد به کسانی دیگر همسان او نیز اشاره می‌کند که در مسیر یاری‌جویی از مردم برای گذران زندگی، به راه‌های گوناگون از مردم محله عیدی و کمک‌هایی دیگر می‌گیرند.
پستچی، به روایت نویسنده، نمی‌توانسته است به خوبی آن دیگران یاری بخواهد و بدین‌ترتیب شاید در بسیاری زمینه‌ها از این جریان همگانی و مرسوم یاری‌رسانی بازمی‌مانده است «انگار با این همه خدمت که کرده بود، هنوز در کار خود ناشی بود و هرگز حاضر نبود در طرز مطالبه عیدی خود تجدید نظری کند و یا اصلا آن‌قدر عایله‌اش زیاد بود که این حرف‌ها به فکرش نمی‌رسید.
مثل میراب محل ما که شب چهارشنبه‌سوری هر سال چهار تا پیاز گلدار را در یک گلدان شیشه‌ای گردن‌دراز می‌گذارد و در خانه ما می‌دهد و در ایام عید که به دیدن پدرم می‌آید، اسکناس دو تومانی عیدی خود را می‌گیرد و می‌رود؛ و یا مثل موزع اداره روزنامه که با آخرین شماره روزنامه سال کهنه یک کارت تبریک سال نو، مزین به اسم مشترک در خانه می‌دهد و همان دم در، حق و حساب خود را می‌ستاند و مثل [..]دیگران او نمی‌دانست چه باید بکند. در ایام عید اگر صاحب‌خانه‌ای نامه داشت، خیلی رک و پوست‌کنده در خانه، عیدیش را مطالبه می‌کرد.
اگر می‌دادند که چه بهتر وگرنه حتی غرغر هم نمی‌کرد! اگر مثلا تا سیزده عید اصلا برای محل توزیع او نامه‌ای نمی‌رسید که [..]هیچ و من فکر می‌کنم شاید در این مواقع در اصل، عید را فراموش می‌کرد؛ و شاید زن و بچه‌اش در ایام عید آن سال‌ها دهان‌شان را هم نمی‌توانستند شیرین کنند». چنان که از روایت آل‌احمد برمی‌آید بسیاری از دارندگان پیشه‌هایی اینچنین، در سال‌های دور همواره تنها با یاریگری مردم، هر چند اندک، می‌توانستند برای نوروز نیازمندی‌های خود را فراهم کنند و گذران روزگارشان بدون این یاریگری به دشواری می‌گذشت.
مردمی که یک سال از خدمت‌های آنان بهره برده بودند، این‌گونه نشان می‌دادند که آب‌آوردن و نامه‌رساندن و مهر و وظیفه‌شناسی آنان را پاس داشته‌اند. روایت آل‌احمد البته نشان می‌دهد این تنگدستی تنها به نوروز محدود نمی‌شده و درآمد دارندگان این پیشه‌ها در سراسر سال نیز نمی‌توانسته آنان را برای داشتن یک زندگی نسبتا خوب یاری رساند؛ چنان که می‌نویسد پستچی «فقط روز‌هایی [انگشت‌شمار]برای اهل و عیال خود خرج اضافی می‌کرد و میوه و کاهو و زالزالکی می‌خرید» و از این‌رو «کیف چرمی چهارگوشش، با آن قفل نکره که رویش خورده بود و روی هم با یک تسمه پت‌وپهن همیشه حمایل‌وار به طرف چپ پشت او آویخته بود، دایما خالی بود.»
پایان قسمت اول .
دیدگاه ها (۱)

آقازادهای که شغلش مبارزه با فقر بود!

فصل اول | مدرسه آویدقسمت اول | مدرسهای به نام آوید

خانه بروجردی

🎥 پزشکیان: اگر یک مقدار صرفه‌جویی کنیم، از بحران عبور می‌کنی...

السلام علیک یا حجت الله فی ارضه ع

♨️نامزد دموکرات مجلس سنا: اگر دغدغه ترامپ سلاح هسته‌ای ایران...

🏆 مینا محمدیان | بانوی کارآفرین برتر ۱۴۰۵ و بنیانگذار آکادمینا

گاهی یک خانه فقط دیوار و اتاق نیست...سامان به خانه‌ای برگشت ...

نامه عاشقانه ( به هلندی : De liefdesbrief ) یک نقاشی ژانر قر...

تابستان‌های قدیم، بوی زندگی می‌داد…خانه‌های حیاط‌دار، دیواره...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط