{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بگذار اگر اینبار سر از خاک برآرم

بگذار اگر اینبار سر از خاک برآرم

بر شانه ی تنهایی خود سر بگذارم

 

از حاصل عمر به هدر رفته ام ای دوست

ناراضی ام ، امّا گله ای از تو ندارم

 

در سینه ام آویخته دستی قفسی را

تا حبس نفسهای خودم را بشمارم

 

از غربت ام اینقدر بگویم که پس از تو

حتی ننشسته ست غباری به مزارم

 

ای کشتی جان ! حوصله کن میرسد آنروز

روزی که تو را نیز به دریا بسپارم

 

نفرین گل سرخ بر این «شرم» که نگذاشت

یکبار به پیراهن تو بوسه بکارم

 

ای بغض فرو خفته مرا مرد نگه دار

تا دست خداحافظی اش را بفشارم

 

# عاشقانه ...
دیدگاه ها (۱)

بگذار اگر اینبار سر از خاک برآرمبر شانه ی تنهایی خود سر بگذا...

بگذار اگر این‌بار سر از خاک برآرمبر شانه تنهایی خود سر بگذار...

بگذار اگر اینبار سر از خاک برآرم بر شانه ‌ی تنهایی خود سر بگ...

بگذار اگر این‌بار سر از خاک برآرمبر شانه‌ی تنهایی خود سر بگذ...

بگذار اگر این‌بار سر از خاک برآرمبر شانه‌ی تنهایی خود سر بگذ...

بگذار اگر اینبار سر از خاک برآرمبر شانه ‌ی تنهایی خود سر بگذ...

بگذار اگر این‌بار سر از خاک برآرمبر شانه تنهایی خود سر بگذار...

#شعر_معاصر 🕊بگذار اگر این‌بار سر از خاک برآرمبر شانه تنهایی ...

بگذار اگر این‌بار سر از خاک برآرمبر شانه‌ی تنهایی خود سر بگذ...

بگذار اگر این بار سر از خاک برآرمبر شانه‌ی تنهایی خود سر بگذ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط