{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بگذار اگر اینبار سر از خاک برآرم

بگذار اگر اینبار سر از خاک برآرم
بر شانه ‌ی تنهایی خود سر بگذارم

از حاصل عمر به ‌هدر رفته ‌ام ای ‌دوست
ناراضی‌ ام، امّا گله‌ ای از تو ندارم
در سینه‌ ام آویخته دستی قفسی را
تا حبس نفس‌ های خودم را بشمارم
از غربت‌ام آنقدر بگویم که پس‌ از تو
حتّی ننشسته ‌ست غباری به مزارم

ای کشتی جان! حوصله کن می‌رسد آن‌ روز
روزی که تو را نیز به دریا بسپارم
نفرین گل سرخ بر این «شرم» که نگذاشت
یک‌ بار به پیراهن تو بوسه بکارم
ای بغض فرو خفته مرا مرد نگه دار
تا دست خداحافظی ‌اش را بفشارم...
#فاضل_نظری
دیدگاه ها (۴)

خوش ندارم دل هر رهگذری را ببری

بگذار اگر اینبار سر از خاک برآرمبر شانه ی تنهایی خود سر بگذا...

بگذار اگر اینبار سر از خاک برآرمبر شانه ی تنهایی خود سر بگذا...

بگذار اگر این‌بار سر از خاک برآرمبر شانه‌ی تنهایی خود سر بگذ...

بگذار اگر این‌بار سر از خاک برآرمبر شانه تنهایی خود سر بگذار...

بگذار اگر اینبار سر از خاک برآرم بر شانه ‌ی تنهایی خود سر بگ...

بگذار اگر این‌بار سر از خاک برآرمبر شانه‌ی تنهایی خود سر بگذ...

#شعر_معاصر 🕊بگذار اگر این‌بار سر از خاک برآرمبر شانه تنهایی ...

#دست_خداحافظیبگذار اگر این ‌بار سر از #خاک برآرمبر #شانه_تن...

بغض

بگذار اگر این بار سر از خاک برآرمبر شانه‌ی تنهایی خود سر بگذ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط