سرما خوردگی دکو
سرما خوردگی دکو
زمان تعطیلات کریسمس
دکو در اتاقش
از زبون دکو
سرم داره میترکه من چمه برم یه قرص بخورم حالم بهتر بشه
(دکو الان داره از تب شدید میمیره و هیچی نمیفهمه )
تودوروکی: میدوریا چته بزار ببینم
دکو : هیچیم نیست
تودوروکی: چقدر تب داری کلت داغ داغ شده
دکو : نه چیز خاصی نیست
تودوروکی: خیلی حالت بده برو استراحت کن
میدوریا: آخه
تودوروکی: آخه نداره برو باشه
برگشتم تو اتاقم رفتم رو تخت خودم پتو پیج کردم ده دقیقه بعد خوابم برد
فردا
دوباره از زبون دکو
وای دیشب چقدر زود خوابم برد حالم از دیشب که بدتر شده ای کاش مامان اینجا بود ازم مراقبت میکرد ای خدا دیگه جون ندارم یکی کمکم کنه هیچ کس نیست نکنه بمیرم ای وای مردم
یکی در زد میدونستم یکی میاد کمکم
هر کی که هستی ممنونم تا آخر عمر
یعنی کی ( بگم این اتفاقات بعد از فصل ششم شما فکر کن جز اون ) کاچان کاچان چشمام چیزیش شده بخاطر تب
خیالاتی شدم آره
باکوگو: خیالاتی نشدی
دکو : هان
باکوگو: بشین بینم
دکو : خواب نمیبینم
باکوگو: خواب نمیبینی بشین غذا تو بدم قبلش این دما سنج بزار بفهمم تبت چقدر
دکو : باشه
دماسنج گذاشتم تو دهنم
باکوگو: بده ببینم کلت نترکیده دما خیلی بالاست کم مانده منفجر بشه
حالا بیا غذا تو بخور
دکو : باشه کاچان
قاشق گذاشت تو دهنم
دکو : کاچان خودم میتونم
باکوگو: حرف نزن نفله
دکو : باشه
غذاش تند نبود خیلی هم خوشمزه بود بازم میخوام
باکوگو: بازم میخوای
دکو : آره
ذهن منو میخونه
باکوگو: برات کم ریختم اگه خواستی بگو
دکو : باشه باشه
باکوگو تو ذهنش حتما خیلی خوشش أمده
دکو : کاچان خیلی ممنون خیلی خوشمزه بود
باکوگو:بهتر نیست سرم بزنی
دکو : نه این سوپ که دادی زندم کرد
پاشد رفت بیرون بعد با یه دستمال خیس آمد تو
باکوگو: بگیر بخواب این دستمال تبت میاره پایین
دکو : کاچان یه پتو دیگه بهم میدی باکوگو: باشه ولی بهتر بود سرم بزنی
نفهمیدم کی خوابم برد
(فردا حال دکو بهم خورد ساعت شیش صبح و اون موقع کاچان بیدار بود )
حالم که دیروز خوب چیشد یهو کی الان میاد کمکم کاچان توروخدا بیا کاچان
صدای در زدن کاچان میدونستم میاد کمکم کاچان
باکوگو: بپوش بریم دکتر
دکو: الان مگه بازه
باکوگو: آره دقیقا درمانگر ساعت کاریش الان شروع میشه
دکو : باشه زود حاضر میشم
بعد ده دقیقه حاضر شدم باورم بزور دارم راه میرم تا اینجا هم بزور آمدم
(باکوگو فهمید بزور راه میره اصلا معلوم بود )
دکو : کاچان داری چیکار میکنی
باکوگو: مگه خسته نیستی
خیلی زود رسیدیم طبقه ی پایین بود
روی تخت خوابیدم سرم رو زدم فکر کنم خوابم برد وقتی بیدار شدم دیدم تو تخت خودمم کاچان هم کنارم ( و دکو بعد چهار روز خوب میشه با مراقبت های کاچان) گزارش کنی پیجت میبندم
زمان تعطیلات کریسمس
دکو در اتاقش
از زبون دکو
سرم داره میترکه من چمه برم یه قرص بخورم حالم بهتر بشه
(دکو الان داره از تب شدید میمیره و هیچی نمیفهمه )
تودوروکی: میدوریا چته بزار ببینم
دکو : هیچیم نیست
تودوروکی: چقدر تب داری کلت داغ داغ شده
دکو : نه چیز خاصی نیست
تودوروکی: خیلی حالت بده برو استراحت کن
میدوریا: آخه
تودوروکی: آخه نداره برو باشه
برگشتم تو اتاقم رفتم رو تخت خودم پتو پیج کردم ده دقیقه بعد خوابم برد
فردا
دوباره از زبون دکو
وای دیشب چقدر زود خوابم برد حالم از دیشب که بدتر شده ای کاش مامان اینجا بود ازم مراقبت میکرد ای خدا دیگه جون ندارم یکی کمکم کنه هیچ کس نیست نکنه بمیرم ای وای مردم
یکی در زد میدونستم یکی میاد کمکم
هر کی که هستی ممنونم تا آخر عمر
یعنی کی ( بگم این اتفاقات بعد از فصل ششم شما فکر کن جز اون ) کاچان کاچان چشمام چیزیش شده بخاطر تب
خیالاتی شدم آره
باکوگو: خیالاتی نشدی
دکو : هان
باکوگو: بشین بینم
دکو : خواب نمیبینم
باکوگو: خواب نمیبینی بشین غذا تو بدم قبلش این دما سنج بزار بفهمم تبت چقدر
دکو : باشه
دماسنج گذاشتم تو دهنم
باکوگو: بده ببینم کلت نترکیده دما خیلی بالاست کم مانده منفجر بشه
حالا بیا غذا تو بخور
دکو : باشه کاچان
قاشق گذاشت تو دهنم
دکو : کاچان خودم میتونم
باکوگو: حرف نزن نفله
دکو : باشه
غذاش تند نبود خیلی هم خوشمزه بود بازم میخوام
باکوگو: بازم میخوای
دکو : آره
ذهن منو میخونه
باکوگو: برات کم ریختم اگه خواستی بگو
دکو : باشه باشه
باکوگو تو ذهنش حتما خیلی خوشش أمده
دکو : کاچان خیلی ممنون خیلی خوشمزه بود
باکوگو:بهتر نیست سرم بزنی
دکو : نه این سوپ که دادی زندم کرد
پاشد رفت بیرون بعد با یه دستمال خیس آمد تو
باکوگو: بگیر بخواب این دستمال تبت میاره پایین
دکو : کاچان یه پتو دیگه بهم میدی باکوگو: باشه ولی بهتر بود سرم بزنی
نفهمیدم کی خوابم برد
(فردا حال دکو بهم خورد ساعت شیش صبح و اون موقع کاچان بیدار بود )
حالم که دیروز خوب چیشد یهو کی الان میاد کمکم کاچان توروخدا بیا کاچان
صدای در زدن کاچان میدونستم میاد کمکم کاچان
باکوگو: بپوش بریم دکتر
دکو: الان مگه بازه
باکوگو: آره دقیقا درمانگر ساعت کاریش الان شروع میشه
دکو : باشه زود حاضر میشم
بعد ده دقیقه حاضر شدم باورم بزور دارم راه میرم تا اینجا هم بزور آمدم
(باکوگو فهمید بزور راه میره اصلا معلوم بود )
دکو : کاچان داری چیکار میکنی
باکوگو: مگه خسته نیستی
خیلی زود رسیدیم طبقه ی پایین بود
روی تخت خوابیدم سرم رو زدم فکر کنم خوابم برد وقتی بیدار شدم دیدم تو تخت خودمم کاچان هم کنارم ( و دکو بعد چهار روز خوب میشه با مراقبت های کاچان) گزارش کنی پیجت میبندم
- ۸.۲k
- ۲۴ دی ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط