{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در خیالات خودم، در زیر بارانی که نیست

در خیالات خودم، در زیر بارانی که نیست
می رسم با تو به خانه، از خیابانی که نیست

می نشینی روبرویم، خستگی در می کنی
چای می ریزم برایت، توی فنجانی که نیست

باز می خندی و می پرسی که حالت بهتر است؟!؟
باز می خندم که خیلی، گر چه می دانی که نیست...

شعر می خوانم برایت، واژه ها گل می کنند
یاس و مریم می گذارم، توی گلدانی که نیست...

چشم می دوزم به چشمت، میشود آیا کمی
دستهایم را بگیری، بین دستانی که نیست؟!؟

وقت رفتن می شود، با بغض می گویم نرو...
پشت پایت اشک می ریزم، در ایوانی که نیست...

می روی و خانه لبریز از نبودت می شود...
باز تنها می شوم، با یاد مهمانی که نیست...!

بعد تو این کار هر روز من است اﻱ ﻧﺎﺯﻧﻴﻦ
باور این که نباشی، کار آسانی که نیست...!!!
دیدگاه ها (۲)

ﺗﻤﺎﻡ ﻣﯽ ﺷﻮﻡ ﺷﺒﯽ ...ﻓﮑﺮﺵ ﺭﺍ ﻧﮑﻦ ...ﻳﮏ ﺭﻭﺯ ﻣﯽ ﺁﻳﯽ ﻭ ﻣﯽ ﺑﻴﻨﯽ .....

ﺯﻣﺎﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺳﺨﺖ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺗﺤﻤﻞ ﮐﺮﺩﻟﺤﻈﻪ ﻫﺎﯼ ﻧﻔﺮﯾﻦ ﺷﺪﻩ ﺍﯼ ﮐﻪ...

ﯾـﻪ ﺷـﺒـﺎﯾــــے ♝ﺍﺻـﻦ ﻧـﮕـﺬﺷـــــــﺖ♝ﺍﻣـﺎ ﻣـﺎ ﺍﺯﺵ ﮔـﺬﺷــــــ...

اگر جای دانه هایت را که روزی کاشته ای فراموش کردی،باران روزی...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش دوم_ ریچل_به خانه که برگشتم ویل رفته بود.آ...

در خیالات خودم، در زیر بارانی که نیست می رسم با تو به خانه، ...

در خیالات خودم، در زیر بارانی که نیست می رسم با تو به خانه، ...

در خیالات خودم، در زیر بارانی که نیست می رسم با تو به خانه، ...

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیستمی رسم با تو به خانه، از...

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیستمی رسم با تو به خانه، از...

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیستمی رسم با تو به خانه، از...

مهدیــــ‌احمدوند

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط