{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نگاهت که میکنم

نگاهت که میکنم
میلرزد تنم
و گٌر میگیرد تمام رگ های پیکرم

دستم لرزان لرزان
پیش می آید
و دلم در دستان تو
جان تازه ای میگیرد مهربانوی من خاتونم

گویی که کام از شهد جانت گرفته ام
اغوشت را نگُشا
من تاب این همه مهر را ندارم
به چشمانم خیره نشو
گم میشوم در ستاره های درخشان چشمانت
صدایم که میکنی
جان میابند یاخته های یخ زده ام
و هر آن تو را فریاد میزنند

عطر گیسوانت مستم میکند
و حس عاشقیم را زنده میگرداند

گویی تمام حواسم خلاصه شده
در زلف تو
ای حوای زمینی ام ای جان دلم
میشود برای ابد تو باشی
در اغوشم؟؟

بهداد...
دیدگاه ها (۱)

توی اتاقت... روی تختت... هی دمر باشیدرخاطرات زنده ات هی غوط...

بیا و قلمم را ببخش ،مرا هم ببخش !!!تقصیری نداریم ؛عشق تو ، ب...

تمام مردم شهربی کارندجز منکه در انتظار آمدن توامبهداد...

زنی بوددر تمام کافه هادونات تمشک سفارش میدادنمی دانست پاییز ...

زنگ صدارنگ چشمان من از زنگ صدات میلرزد٫..٫٫/..٫./٫٫٫دستم از...

اسب دل را من به عشق دیدنت زین می کنمکوچه را با ریسه های یاس ...

اسب دل را من به عشق دیدنت زین می کنمکوچه را با ریسه های یاس ...

اسب دل را من به عشق ديدنت زين مىكنمكوچه را با ريسه هاى ياس آ...

اسب #دل را من به عشق دیدنت زین می کنمکوچه را با ریسه های #یا...

زاد گاه من

عشق زیبایم تو هستی،دوست دارم دم به دم ساحل عشق مرا باعشق خود...

دستانش را گرفتم،تمامِ خیابان هارا یک نفس دویدیم..قدم‌هایمان ...

مرتضی جان سلامنگران نباش ، حال من خوب است ، بزرگ شده ام دیگر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط