نگاهت که میکنم
نگاهت که میکنم
میلرزد تنم
و گٌر میگیرد تمام رگ های پیکرم
دستم لرزان لرزان
پیش می آید
و دلم در دستان تو
جان تازه ای میگیرد مهربانوی من خاتونم
گویی که کام از شهد جانت گرفته ام
اغوشت را نگُشا
من تاب این همه مهر را ندارم
به چشمانم خیره نشو
گم میشوم در ستاره های درخشان چشمانت
صدایم که میکنی
جان میابند یاخته های یخ زده ام
و هر آن تو را فریاد میزنند
عطر گیسوانت مستم میکند
و حس عاشقیم را زنده میگرداند
گویی تمام حواسم خلاصه شده
در زلف تو
ای حوای زمینی ام ای جان دلم
میشود برای ابد تو باشی
در اغوشم؟؟
بهداد...
میلرزد تنم
و گٌر میگیرد تمام رگ های پیکرم
دستم لرزان لرزان
پیش می آید
و دلم در دستان تو
جان تازه ای میگیرد مهربانوی من خاتونم
گویی که کام از شهد جانت گرفته ام
اغوشت را نگُشا
من تاب این همه مهر را ندارم
به چشمانم خیره نشو
گم میشوم در ستاره های درخشان چشمانت
صدایم که میکنی
جان میابند یاخته های یخ زده ام
و هر آن تو را فریاد میزنند
عطر گیسوانت مستم میکند
و حس عاشقیم را زنده میگرداند
گویی تمام حواسم خلاصه شده
در زلف تو
ای حوای زمینی ام ای جان دلم
میشود برای ابد تو باشی
در اغوشم؟؟
بهداد...
- ۱.۵k
- ۲۴ بهمن ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط