دل را ز شرار عشق سوزاند علی

دل را ز شرار عشق سوزاند علی
یک عمر غریب شهر خود ماند علی
وقتی که شکافت فرق او در محراب
گفتند مگر نماز می خواند علی . . .
دیدگاه ها (۵)

دلم در زیر بار آرزوها مردنهال عمر من افسرد؛ افسـردچه امیدی چ...

وقتی مرد، زن را «موجود غریب» می‌خواند، در واقع به قدرتِ نامر...

قایقی خواهم ساخت ..

دوستی دو طرفه هست مگه نه ...انتشار آگاهی واجب است

قسم به ضربان قلبی که در سینه برای تو به یادتو می تپدو قسم به...

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

چو نمازِ شامِ هر کس بنهد چراغ و خوانیمنم و خیال یاری غم و نو...

چه بسیار چیزهایی که تمام عمر برای به‌دست آوردنشان دویدیم... ...

عاشقانه های شبنم

دل بریدم ز غمی که مرا با غم آشنا کرداز همدردی که مرا میان در...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط