ویو شوگا
ویو شوگا
رفتیم سر قبر مادرم داشتم درباره ی خانواده ام با هانا حرف میزدم که یه دختری بغل دستم شروع کرد گریه کردن و با جیغ اسمم و داد زدن وقتی به قبر نگاه کردم دیدم عکس و اسم من رو قبر
هانا: ش.....شوگا اون قبر تو
شوگا: نمی فهمم چرا من که هنوز زندم اصن اینا کین
ویو ات
نمی تونستم جلوی خودمو بگیرم کوک و جیهوپ رفته بودن یکم خوراکی بگیرن امروز تولدم بود اصن حواسم به اطرافم نبود فقط اسمشو داد میزدم
ات: شوگا تو نمی تونی همینطوری ولم کنی مگه خودت نگفتی دوسم داری مگه نگفتی حواسم بهت هست میدونی اگر مونا بفهمه چی میشه
ویو شوگا
بعد از شنیدن کلمات و جملات اون دختر فهمیدم قضیه چیه دستم و گذاشتم رو شونه دختر
ویو ات
وقتی حواسم نبود یکی دستشو گذاشت رو شونم وقتی برگشتم سمتش ا......او....اون ش.....شوگا .......ب....بود
بلند شدم
ات:ش.....شوگ...شوگا
شوگا: ات
محکم بغلش کردم ولی او...اون من از بغل خودش بیرون کشید
ات: ش...شوگا چته
شوگا: تو اینجا چه غلطی میکنی
ات: م....من فک....فکر کردم مردی
یدفعه ای هانا بلند شد و زد تو گوش ات
هانا: درست حرف بزن
ات: و...ولی من که چیز بدی نگفتم ( با گریه)
ات: شوگا ای..این دختره کیه
شوگا هانا رو میکشه تو بغلش
شوگا: دوستدخترم( با سردی تمام)
ات: و....ولی ا...اونکه دوست دختر یه پسر دیگست
بعد از گفتن این حرف شوگا با یه لگد محکم زد تو دل ات
که همون لحظه کوک و جیهوپ میرسن
شوگا: هرزه تویی نه اون
ات فقط گریه میکرد اون تو این دوماه هیچی نخورده بود فقط برای شوگا درست نخوابیده بود فقط برای شوگا پاشد یکی محکم زد تو گوش شوگا و بعدش
ات: میدونی چیه اشتباه از من بود که فکر کردم آدم بدی نیستی و اگر نه تو یه عوضی بیش نیستی
اینو گفت و روش برگردوند و رفت بغل کوک
کوک و جیهوپ که تا اون لحظه تماشاگر ماجرا بودن رفتن جلو
کوک: شوگا تو چت شده میدونی وقتی نبودی ات چه بلا هایی سر خودش آورد بعد تو جوابشو اینطوری میدی
جیهوپ: و اینکه ات راست میگه دختری که بقل دستت دوست دختر منه البته بود و بخاطر خوابیدن با یه پسر دیگه ازش جدا شدم
شوگا: ولی من خودم دیدم ات داشت با تو می خندید
جی هوپ: ات داشت از تو میگفت و با خنده گفت
فلش بک
جی : خوب یکم از این دوستپسر بگو
ات: خوببب اون شبیه یه پیشی خوابالو( با خنده ) و برای همینه که عاشقشم
پایان فلش بک
شوگا: یعنی چی
کوک: یعنی کسی که خیانت کرده تو بودی نه ات
شوگا: م...من چیکار کردم
ات: هر غلطی کردی دیگه به خودت ربط داره حالا هم گمشو از زندگیم بیرون( با گریه )
ات و کوک و جی هوپ رفتن سمت ماشین
سوگا: ات
ات بی اهمیت سوار ماشین شد و زانوهاش بغل کرد و شروع کرد گریه کردن
کوک: ات ولشکن اون از همون اولم لیاقت تورو نداشت
جی: راست میگه ولش کن
ات: و....ولی دوسش دارم
کوک: میدونم ولی ولش کن
ات: باشه
ویو شوگا
م.....من چیکار کردم م...من دوسش دارم من هنوزم دلم می خواد بغلش کنم
هانا: ت....تو که نمی خوای برگردی پیشش ( با گریه )
شوگا: چرا می خوام و از الان رابطه ی من و تو تموم
هانا: و .....ولی شوگا
شوگا: ولم کن هانا
دو روز بعد
ویو ات
امروز تولد مونا بود و یه جشن بزرگ براش ترتیب داده بودم و خودمم یه لباس خیلی خوشگل پوشیده بودم و تو این جشن کوک پارتنرم بود
مونا: ات جونمممم
ات میشینه و مونا رو محکم بغل میکنه
ات: دلم برات تنگ شده بود
مونا: منم همینطور ات جونم
ات پا میشه و دست مونا رو میگیره
ات: آماده ای
مونا: اهوم
ات در سالن و باز میکنه و از وسط اون همه جمعیت کع داشتن برای مونا دست میزدن رد میشن و منو میبره روی صندلی میشونه و کوک میاد سمتشون و دست ات و میگره و باهممیرن یه گوشه میشنن و باهم شروع میکنن حرف زدن و خندیدن
همون لحظه شوگا از عصبانیت زیاد داشت منفجر میشد
هانا: حالت خوبه
شوگا: به تو ربطی نداره
هانا: تا دو روز پیش عشقم و فدات بشم الان به من ربطی نداره
شوگا پا میشه و جلوی اون همه جمعیت سر هانا داد میزنه
شوگا: الان فرق میکنه( عربده) ولم کن هانا فهمیدی و میره دست ات و میگیره و از جشن خارج میشه
ات: داری چیکار میکنی ولم کن
شوگا: خفشو
ات: میگم ولم کن
شوگا: نمیکنم
ات: پس منم داد میزنم
ات با داد: جونگ کوک کوککککک جی هوپ
شوگا ات و پرت میکنه تو ماشین و خودشم پشت فرمون میشه و با بالاترین سرعت میره سمت کلبه درختیش تا کسی نیاد اونجا وقتی رسیدن دست ات و میگیره و میبره داخل اون کلبه و میندازند رو تخت
ات: ولم کننن
شوگا: نمی تونم ات میفهمی و شروع میکنه( استغفرالله رب العالمین اسمات و تو پیوی میفرستم)
امیدوارم خوشتون بیاد
رفتیم سر قبر مادرم داشتم درباره ی خانواده ام با هانا حرف میزدم که یه دختری بغل دستم شروع کرد گریه کردن و با جیغ اسمم و داد زدن وقتی به قبر نگاه کردم دیدم عکس و اسم من رو قبر
هانا: ش.....شوگا اون قبر تو
شوگا: نمی فهمم چرا من که هنوز زندم اصن اینا کین
ویو ات
نمی تونستم جلوی خودمو بگیرم کوک و جیهوپ رفته بودن یکم خوراکی بگیرن امروز تولدم بود اصن حواسم به اطرافم نبود فقط اسمشو داد میزدم
ات: شوگا تو نمی تونی همینطوری ولم کنی مگه خودت نگفتی دوسم داری مگه نگفتی حواسم بهت هست میدونی اگر مونا بفهمه چی میشه
ویو شوگا
بعد از شنیدن کلمات و جملات اون دختر فهمیدم قضیه چیه دستم و گذاشتم رو شونه دختر
ویو ات
وقتی حواسم نبود یکی دستشو گذاشت رو شونم وقتی برگشتم سمتش ا......او....اون ش.....شوگا .......ب....بود
بلند شدم
ات:ش.....شوگ...شوگا
شوگا: ات
محکم بغلش کردم ولی او...اون من از بغل خودش بیرون کشید
ات: ش...شوگا چته
شوگا: تو اینجا چه غلطی میکنی
ات: م....من فک....فکر کردم مردی
یدفعه ای هانا بلند شد و زد تو گوش ات
هانا: درست حرف بزن
ات: و...ولی من که چیز بدی نگفتم ( با گریه)
ات: شوگا ای..این دختره کیه
شوگا هانا رو میکشه تو بغلش
شوگا: دوستدخترم( با سردی تمام)
ات: و....ولی ا...اونکه دوست دختر یه پسر دیگست
بعد از گفتن این حرف شوگا با یه لگد محکم زد تو دل ات
که همون لحظه کوک و جیهوپ میرسن
شوگا: هرزه تویی نه اون
ات فقط گریه میکرد اون تو این دوماه هیچی نخورده بود فقط برای شوگا درست نخوابیده بود فقط برای شوگا پاشد یکی محکم زد تو گوش شوگا و بعدش
ات: میدونی چیه اشتباه از من بود که فکر کردم آدم بدی نیستی و اگر نه تو یه عوضی بیش نیستی
اینو گفت و روش برگردوند و رفت بغل کوک
کوک و جیهوپ که تا اون لحظه تماشاگر ماجرا بودن رفتن جلو
کوک: شوگا تو چت شده میدونی وقتی نبودی ات چه بلا هایی سر خودش آورد بعد تو جوابشو اینطوری میدی
جیهوپ: و اینکه ات راست میگه دختری که بقل دستت دوست دختر منه البته بود و بخاطر خوابیدن با یه پسر دیگه ازش جدا شدم
شوگا: ولی من خودم دیدم ات داشت با تو می خندید
جی هوپ: ات داشت از تو میگفت و با خنده گفت
فلش بک
جی : خوب یکم از این دوستپسر بگو
ات: خوببب اون شبیه یه پیشی خوابالو( با خنده ) و برای همینه که عاشقشم
پایان فلش بک
شوگا: یعنی چی
کوک: یعنی کسی که خیانت کرده تو بودی نه ات
شوگا: م...من چیکار کردم
ات: هر غلطی کردی دیگه به خودت ربط داره حالا هم گمشو از زندگیم بیرون( با گریه )
ات و کوک و جی هوپ رفتن سمت ماشین
سوگا: ات
ات بی اهمیت سوار ماشین شد و زانوهاش بغل کرد و شروع کرد گریه کردن
کوک: ات ولشکن اون از همون اولم لیاقت تورو نداشت
جی: راست میگه ولش کن
ات: و....ولی دوسش دارم
کوک: میدونم ولی ولش کن
ات: باشه
ویو شوگا
م.....من چیکار کردم م...من دوسش دارم من هنوزم دلم می خواد بغلش کنم
هانا: ت....تو که نمی خوای برگردی پیشش ( با گریه )
شوگا: چرا می خوام و از الان رابطه ی من و تو تموم
هانا: و .....ولی شوگا
شوگا: ولم کن هانا
دو روز بعد
ویو ات
امروز تولد مونا بود و یه جشن بزرگ براش ترتیب داده بودم و خودمم یه لباس خیلی خوشگل پوشیده بودم و تو این جشن کوک پارتنرم بود
مونا: ات جونمممم
ات میشینه و مونا رو محکم بغل میکنه
ات: دلم برات تنگ شده بود
مونا: منم همینطور ات جونم
ات پا میشه و دست مونا رو میگیره
ات: آماده ای
مونا: اهوم
ات در سالن و باز میکنه و از وسط اون همه جمعیت کع داشتن برای مونا دست میزدن رد میشن و منو میبره روی صندلی میشونه و کوک میاد سمتشون و دست ات و میگره و باهممیرن یه گوشه میشنن و باهم شروع میکنن حرف زدن و خندیدن
همون لحظه شوگا از عصبانیت زیاد داشت منفجر میشد
هانا: حالت خوبه
شوگا: به تو ربطی نداره
هانا: تا دو روز پیش عشقم و فدات بشم الان به من ربطی نداره
شوگا پا میشه و جلوی اون همه جمعیت سر هانا داد میزنه
شوگا: الان فرق میکنه( عربده) ولم کن هانا فهمیدی و میره دست ات و میگیره و از جشن خارج میشه
ات: داری چیکار میکنی ولم کن
شوگا: خفشو
ات: میگم ولم کن
شوگا: نمیکنم
ات: پس منم داد میزنم
ات با داد: جونگ کوک کوککککک جی هوپ
شوگا ات و پرت میکنه تو ماشین و خودشم پشت فرمون میشه و با بالاترین سرعت میره سمت کلبه درختیش تا کسی نیاد اونجا وقتی رسیدن دست ات و میگیره و میبره داخل اون کلبه و میندازند رو تخت
ات: ولم کننن
شوگا: نمی تونم ات میفهمی و شروع میکنه( استغفرالله رب العالمین اسمات و تو پیوی میفرستم)
امیدوارم خوشتون بیاد
- ۲۲.۵k
- ۲۸ دی ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط