.

.
.
ای رفته ز دل ، رفته ز بر ، رفته ز خاطر
بر من منگر ، تاب نگاه تو ندارم .

بر من منگر ، زانکه به جز تلخی اندوه
در خاطر از آن چشم سیاه تو ندارم .

ای رفته ز دل راست بگو ! بهر چه امشب
با خاطره ها آمده ای باز به سویم ؟ .

گر آمده ای از پی آن دلبر دلخواه
من او نیم ، او مرده و من سایه اویم .

من او نیم ، آخر دل من سرد و سیاه است
او در دل سودازده از عشق شرر داشت .

او در همه جا ، با همه کس ، در همه احوال
سودای تو را ای بت بی مهر ! به سر داشت .

من او نیم ، این دیده من گنگ و خموش است
در دیده او آن همه گفتار ، نهان بود .

وان عشق غم آلود در آن نرگس شبرنگ
مرموزتر از تیرگی شامگهان بود .

من او نیم آری ، لب من این لب بی رنگ
دیری ست که با خنده یی از عشق تو نشکفت .

اما به لب او همه دم خنده جان بخش
مهتاب صفت بر گل شبنم زده میخفت .

بر من منگر ، تاب نگاه تو ندارم
آن کس که تو میخواهیش از من به خدا مرد .

او در تن من بود و ندانم که به ناگاه
چون دید و چه ها کرد و کجا رفت و چرا مرد .

من گور ویم ، گور ویم ، بر تن گرمش
افسردگی و سردی کافور نهادم .

او مرده و در سینه من ، این دل بی مهر
سنگی ست که من بر سر آن گور نهادم






سیمین_بهبهانی
دیدگاه ها (۷)

راه گم کرده و با رویی چو ماه آمده ایمگر ای شاهد گمراه به راه...

هر زمان شوری دگر دارم ز توهر نفس دل خسته‌تر دارم ز توبر بساط...

از کوچه زیبای تو امروز گذشتم دیدم که همان عاشق معشو...

از کوچه زیبای تو امروز گذشتمدیدم که همان عاشق معشوقه پرستمدی...

ای سروِ ناز، بر سرِ پیمانِ ما بمانای ماهِ شب، به خلوتِ چشمان...

چو نمازِ شامِ هر کس بنهد چراغ و خوانیمنم و خیال یاری غم و نو...

♥️꙰ꦿ♥️꙰ꦿ... باز امشب از خیال تو غوغاست در دلم آشوب عشق آن قد...

دوست به کین است و آسمان به کمینم خستـه دل از دست آسمان و زمی...

یا فاطمه زهرا…آمده‌ام پیش تو، با لب‌های خشک و سینه‌ای که از ...

بخت آیینه ندارم که در او می‌نگریخاک بازار نیرزم که بر او می‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط