Fate
Part:7
از طرفیم مست شده بودم و چشمام کمی تار میدید بغضم شکست و اشکام سرازیر شدن
+جونگکوک خواهش میکنم ولم کن معذرت میخوام دیگه از کسی دفاع نمیک...
با فرود اومدن لباش روی لبام حرفم نصفه موند تنها کاری که میتونستم بکنم گریه کردن بود
بعد از چند مین ازم جدا شد و کمربندشو باز کرد دستامو با کمربند محکم به تاج تخت بست
×هرچقدر بیشتر اذیتم کنی خودت ضرر میکنی
+جونگکوک بهت میگم ولم کننن همین الاننن
×هییسس اولش درد داره فقط بعدش خودتم لذت میبری گود گرل
شرو کرد به در آوردن لباساش اصلن به حرفایی که میزدم توجهی نمیکرد رسید به باک*سرش که نگاهمو ازش گرفتم و به پنجره اتاق خیره شدم انقدری تکون خوردم که کمربند یکمی باز شد و دستمو باز کردم خواستم از روی تخت بلند بشم که محکم حولم داد آخرین چیزی که حس کردم سردرد شدید و خونی که روی دستام بود...
***
6:48
با سردرد و درد شدیدی که زیر دلم بود از خواب بیدار شدم نه این امکان نداره،آنجلا نا باورانه به اطرافش و وضعیت خودش که بدون هیچ لباسی روی تخت بود نگاهی انداخت اشک می ریخت و دستاشو دو طرف صورتش گذاشت
+نه نه نههه خدای من این امکان نداره
با درد وحشتناکی که داشتم بلند شدم و لباسامو پوشیدم اشکام تموم نمیشدن ولی به زور خودمو کنترل کردم با صدای پیامک گوشی گوشیمو از رو تخت برداشتم با دیدن پیامی که برام فرستاده بود گریه ام شدیدتر شد
پیام《آنجلا من واقعا متأسفم بابت اتفاقی که بینمون افتاد هردومون مست بودیم و درست چیزی یادم نمیاد》
حتا دیگه دلم نمی خواست جوابشو بدم منی که مدت هاست منتظر پیامش بودم الان ازش متنفرم لیاقتش همون دختر بود نه من
سری از بار اومدم بیرون به زور میتونستم راه برم سرم خونریزی داشت و بدجوری درد داشتم ازت متنفرم جئون جونگکوک از خودمم متنفرم که عاشق یه عوضیه متجاوز شدم جلوی در بار کلی پلیس بود احتمالا بخاطر جسد اون عوضی اومده بودن سری سوار موتورم شدم و برگشتم خونه
《پایان فلش بک》
#Rm#Jin#Suga#Jhope#Jimin#Teahyong#Jungkook#BTS
از طرفیم مست شده بودم و چشمام کمی تار میدید بغضم شکست و اشکام سرازیر شدن
+جونگکوک خواهش میکنم ولم کن معذرت میخوام دیگه از کسی دفاع نمیک...
با فرود اومدن لباش روی لبام حرفم نصفه موند تنها کاری که میتونستم بکنم گریه کردن بود
بعد از چند مین ازم جدا شد و کمربندشو باز کرد دستامو با کمربند محکم به تاج تخت بست
×هرچقدر بیشتر اذیتم کنی خودت ضرر میکنی
+جونگکوک بهت میگم ولم کننن همین الاننن
×هییسس اولش درد داره فقط بعدش خودتم لذت میبری گود گرل
شرو کرد به در آوردن لباساش اصلن به حرفایی که میزدم توجهی نمیکرد رسید به باک*سرش که نگاهمو ازش گرفتم و به پنجره اتاق خیره شدم انقدری تکون خوردم که کمربند یکمی باز شد و دستمو باز کردم خواستم از روی تخت بلند بشم که محکم حولم داد آخرین چیزی که حس کردم سردرد شدید و خونی که روی دستام بود...
***
6:48
با سردرد و درد شدیدی که زیر دلم بود از خواب بیدار شدم نه این امکان نداره،آنجلا نا باورانه به اطرافش و وضعیت خودش که بدون هیچ لباسی روی تخت بود نگاهی انداخت اشک می ریخت و دستاشو دو طرف صورتش گذاشت
+نه نه نههه خدای من این امکان نداره
با درد وحشتناکی که داشتم بلند شدم و لباسامو پوشیدم اشکام تموم نمیشدن ولی به زور خودمو کنترل کردم با صدای پیامک گوشی گوشیمو از رو تخت برداشتم با دیدن پیامی که برام فرستاده بود گریه ام شدیدتر شد
پیام《آنجلا من واقعا متأسفم بابت اتفاقی که بینمون افتاد هردومون مست بودیم و درست چیزی یادم نمیاد》
حتا دیگه دلم نمی خواست جوابشو بدم منی که مدت هاست منتظر پیامش بودم الان ازش متنفرم لیاقتش همون دختر بود نه من
سری از بار اومدم بیرون به زور میتونستم راه برم سرم خونریزی داشت و بدجوری درد داشتم ازت متنفرم جئون جونگکوک از خودمم متنفرم که عاشق یه عوضیه متجاوز شدم جلوی در بار کلی پلیس بود احتمالا بخاطر جسد اون عوضی اومده بودن سری سوار موتورم شدم و برگشتم خونه
《پایان فلش بک》
#Rm#Jin#Suga#Jhope#Jimin#Teahyong#Jungkook#BTS
- ۳۱۶
- ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط