{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

You are mine...⁹

You are mine...⁹

[ویو نیلا]
با حس دلدرد شدیدی از خواب بیدار شدم
روی تخت نشستم و دستم رو روی دلم گذاشتم
چندثانیه گذشت تا ویندوزم بالا بیاد
بعد اروم،جوری که جونگکوک بیدار نشه،از روی تخت اومدم پایین
با قدم های اهسته رفتم سمت دستشویی..
و بله..پریود شده بودم
همینش کم بود!
فکر کن از اینده بری گذشته..بشی زن دشمنت..و الان با این ناشاهکار مواجه بشی
هوفی از کلافگی کشیدم و دوباره برگشتم به اتاقم
کنار جونگکوک دراز کشیدم
چندثانیه به صورتش نگاه کردم
انگار خدا سال ها برای درست کردنش زمان گذاشته بود
سعی کردم بخوابم..ولی درد خفیفی که زیردلم بود،اجازه نمی‌داد
سعی می‌کردم بی‌محلی کنم..ولی نمیشد
به یک طرف غلت زدم..دوباره به یه طرف دیگه
بالشت رو روی صورتم فرو کردم
بعد پتو رو دور خودم پیچیدم
هرکاری میکردم بازم نمیشد..
همینطوری که داشتم غلت میزدم،دست جونگکوک پیچیده شد دور کمرم..با صدای بم و خواب‌آلودی گفت:

+چی شده؟
-ترسوندیم!مثل ادم نمیتونی صحبت کنی؟
+جواب منو بده،خانوم کوچولو
-هیچی..چیزی نشده

دستش رو اروم روی دلم فشار داد

-ایییییی
+نیلا..میدونی از این کلمه ی "هیچی" متنفرم
-پریود شدم

چیزی نگفت
فقط خیلی اروم بغلم کرد

-چیکار میکنی؟
+به قول خودت "هیچی"

حرفی نزدم..
داخل بغل نرمش فرو رفتم
دستش روی دلم نشست
بعد اروم ماساژ داد

-جونگکوک! لازم نیست
+بخواب
-دارم بهت میگم...
+فقط بخواب

دیگه دهنم رو بستم
فکر نمیکردم جونگکوک انقدر مهربون باشه

+اگر معذبی دستم رو برمیدارم
-نه..خوبه

پوزخند کیوتی زد..
منم چشمام رو اروم بستم
گرمای دستش..خب..یکم ارامش‌بخش بود..

+سردت نیست خانوم کوچولو؟
-نچ..خوبه

واقعا این همون مافیای سرد و خشنه که همه براش سر خم میکنن؟
الهی..این که خیلی مهربونه..چرا بهش میگن خنثی؟

+نیلا..دلت یخ زده..چرا میگی سردت نیست؟

یه پتوی پشمی برداشت و روی من و خودش انداخت
بعد دوباره دستش رو گذاشت روی دلم
کم‌کم چشمام بسته شد و سیاهی...

با تابش نور خورشید،چشمام رو باز کردم..

-نههههههه چرا صبح شد؟

جونگکوک که داشت کتش رو می‌پوشید گفت:

+چرا به صبح غر میزنی؟
-چون من هنوز خوابم میاد
+پس بخواب..دعوا نداره که
-فکر نمیکنی به عنوان ملکه باید زود بیدارشم؟
+چرا..ولی الان خوابت میاد
-ولی باید بیدار شم
+خب بیدار شو
-اما خوابم میااااااد

سرم رو توی بالشت فرو بردم
جونگکوک پرده رو کشید و پتو رو روم مرتب کرد

+بخواب..کسی نمیگه چرا ملکه ساعت ۷صبح نیومدش پیش پادشاه

روی موهام رو بوسید و از در خارج شد
این واقعا مافیاست؟امکان نداره!
چرا انقدر رفتارش با من خوبه؟
میا میگفت قبلا یه دختره بوده که عاشق جونگکوک بوده..ولی جونگکوک اصلا محلش نمیداده..انقدر جونگکوک بی محلی کرده که دختره خودکشی کرده
حالا اون اومد موهام رو ماچ کرد:))
خب بستگی داره دختره چه جوری بوده..
و دوباره موج جدید از درد،اومد سراغم
واییی خدایا این نتیجه ی کدوم گناه منه؟
ولی خب جدا از همه ی اینا..حوصلم سر رفته!
که یکی از خدمتکارا وارد شد:

:سلام ملکه ی من..خواستم بیدارتون کنم
-نمیخواااام..برو بیرون
:اما میترسم پادشاه...

نزاشتم حرفش تموم شه:

-خودم بهش گفتم..گفت باشه..برو بهش بگو ملکه دلش درد میکنه
:چشم

و از اتاق خارج شد..
دوباره به سقف چشم دوختم
دوباره در باز شد..ولی اینبار به جای خدمتکار،جونگکوک اومد

+بزار دو دقیقه از نبودم بگذره بعد بهونه بگیر
-همینه که هست
+خب چی شده؟
-دلم درد میکنه

نزدیک تخت شد:

+و الان من باید چیکار کنم؟

لبخند شیطنت آمیزی زدم...

*ادامه دارد...
دیدگاه ها (۴)

╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 1. وقتی پریودی و.......

#in_your_eyespart_11۰"پنج سال بعد"ویو کایلااز صبح زود بیدار ...

بقیه پارت 26جینا: حتی با اینکه همیشه باهام سرد بود....نمیدون...

منو ببخش پارت ۳

برده عمارت جئون

#My_company_model پارت ۳۸ویو بیناصبح با دل درد شدید از خواب ...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 201♡⁠。⁠)⁩پیشونی...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:³⁵ویو: اتصبح با دل‌درد شدیدی از خو...

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣3۴🦋)✥(ویو جئون جونگ کوک)آخر پتو رو برداشتم و ر...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪖 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی میخواد بره سربازی ...⛓️‍💥💚 ╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط