مولایی را میشناسم که غربتش به اندازه غربت همه بشریت جانسو

مولایی را میشناسم که غربتش به اندازه غربت همه بشریت جانسوز است.
آقایی که غم و غصه اش ازسالها قبل آغاز شده.
از یک گودال خونین،
یا شاید قبل تر،
از یک تشت خونین
شاید قبل تر،
از یک محراب خونین.
شاید از آن کوچه تنگ،
یک چادرخاکی.....
مولایم هر روز که میگذرد دل تنگ تر میشود.
پس در شب قدر خودمان را فراموش و
برایش دعا کنیم
دعا کنیم در تقدیرش این شبها ملائک بنویسند "ظهور"
الهم عجل لولیک الفرج
آمین
دیدگاه ها (۸)

"آقایی ،مولایی" را میشناسم که غربتش به اندازه غربت همه بشریت...

مردی را میشناسم که غربتش به اندازه غربت همه بشریت سنگین و جا...

من یک التماس دعای مخصوص دارم از دوستانم...مردی را میشناسم که...

‌یک التماس دعای مخصوص ...مردی را میشناسم که غربتش به اندازه ...

حسین...یک التماس دعای مخصوص ...مردی را میشناسم که غربتش به ا...

من یک التماس دعای مخصوص دارم از دوستانم...مردی را میشناسم که...

مردی را میشناسم که غربتش به اندازه غربت همه بشریت سنگین و جا...

"مردی" را میشناسم که غربتش به اندازه ی غربت همه ی بشریت سنگی...

من یک التماس دعای مخصوص دارم....مردی را میشناسم که غربتش به ...

یک التماس دعای مخصوص..."مردی" را میشناسم که غربتش به اندازه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط