از همان شب که دلم واله و شیدای تو بود

از همان شب که دلم واله و شیدای تو بود
خوب فهمید دلم زیر کفِ پای تو بود

دل بیچاره که عمرش به غم و غصه گذشت
بیخودی منتظر دست مسیحای تو بود

مردمِ شهر فقط ظاهر ما را دیدند
غافل از این که دلم خرمن غم های تو بود

من و این گوشه و این غصه و جان کندن شب
با فلانی خوشی و غیر که دنیای تو بود

بی خیال از منی و غصه و دل مشغولی
کاش می شد دل بیچاره ی من جای تو بود
سرگشته
#سهراب_عرب_زاده
دیدگاه ها (۱)

🌙🍫مرا در سایه‌ی چشمت پناهی ده🍫به این دل، از غمِ دنیا گواهی د...

گــوش کن سـاز دلم را که شنـیدن داردهمــه شب دل نی عشق تو دمی...

تو بگو دل که بـه آهنــگِ دلت ســاز کنم تو بگو عشق که مـن عــ...

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

رفته از کف بعد پیغمبر توانم یا علی خسته ام این روز ها، آرام ...

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

بازیِ مرگ (The Game of Death)Part:1مین هان:قربان شما نمی‌فهم...

P21۲روز از روزی که آچا و سوسی باهم دیدار کرده بودن می‌گذشت،د...

رمان دختر خاص ماشین جلوی در خونهٔ جیمین نگه داشت. ات با خستگ...

تناسخ به دنیایی دیگر پارت ۵۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط