من آن بازیچه ای هستم

من آن بازیچه ای هستم

که میرقصم به هر سازت

تو میخندی به کبر آخر به این چشمان گریانم

خدایی ناخدایی

هرچه هستی غافلی یارب

که من آن کشتی بشکسته ای در کام طوفانم

توئی قادر توئی مطلق

نسوزان خشک و تر باهم

که من فریاد نسلی

عاصی و قومی

پریشانم
دیدگاه ها (۱)

***خدایا کفر میگویم پریشانم پریشانم چه می خواهی تو از جانم ن...

خدایا کفر می گویم پریشانم پریشانم چه می خواهی تو از جانم نم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط