***خدایا کفر میگویم پریشانم پریشانم چه می خواهی تو از جان

***خدایا کفر میگویم پریشانم پریشانم چه می خواهی تو از جانم نمی دانم نمیدانم مرا بی آن که خود خواهم اسیر زندگی کردی تو مسوولی خداوندا به این اغاز وپایانم من آن بازیچه ای هستم که می رقصم به هر سازت تو می خندی از آن اول به این چشمان گریانم نه در مسجد نه میخانه نه در دیری نه در کعبه من آن بیدم که می لرزم دگر بر مرگ پایانم خدایی نا خدایی هرچه هستی غافلی یارب که من آن کشتی بشکسته ای در کام طوفانم تویی قادر تویی مطلق نسوزان خشک وتر***
دیدگاه ها (۳)

خدایا کفر می گویم پریشانم پریشانم چه می خواهی تو از جانم نم...

من آن بازیچه ای هستم که میرقصم به هر سازت تو میخندی به ک...

پاسخی زیبا از سهراب سپهری از زبان خدا به کفر نامه کارو:منم ز...

پاسخی زیبا از سهراب سپهری از زبان خدا به کفر نامه کارو:منم ز...

الا ای نور ای پاکی و ای تو اول و آخربه هر اول به هر آخر تویی...

خوندنيه خداييش گلايـه دکتر شريـعتي از خـدا و جـواب سهراب سپ...

خوندنيه خداييش گلايـه دکتر شريـعتي از خـدا و جـواب سهراب سپ...

گلايـه کارو از خـدا و جـواب سهراب سپـهري ...!!!ابتدا گلايه ...

خیلی زیباست ارزش خوندن داره👌 گلایـه دکتر علی شریـعتی از خـدا...

فالو کردن این پیج = مشاهده کردن بروزترین کلیپ های دنیا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط