بیراهه رفته بودم

بیراهه رفته بودم
آن شب
دستم را گرفته بود و می کشید
زین بعد همه عمرم را
بیراهه خواهم رفت
#حسین_پناهی
#deep_feeling
دیدگاه ها (۱)

(یعنی نمی دونم مرده یا نه جنازه اش نیست ولی سم خورد)

خدایا…من دیگر از تو چیزی نمی‌خواهم،جز اینکه آن‌قدر دستم را ب...

کاش ماه ،همیشه پشت ابر بماندنمی خواهم بدانم ،شب مهتاب ،بی من...

روزی به تلافیِ تمامِ قوی بودن ها ، آغوشی خواهم گُزید و روی چ...

‌ کمی مرا به "بودنت" دعوت کن به جرعه ای از لبخندت و تکه ای ا...

‌تو را آن‌گونه می‌خواهم که باغی باغبانش‌ را... از کتاب نزدیک...

.مرا امشب تماشا كن، نگاه ناب می‌خواهمچو مردابى كه تنهایم، تب...

✅آیت الله یعقوبی قائنی ره:اگر فکر کنی که یک قدم با حول و قوه...

قایقی خواهم ساخت ..

بگرفتم آن امانت که به شب سپرده بودم بدرخش بر جهانم که تو صبح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط