معامله نهایی

معامله نهایی



پارت ۳۳



گرفتن بازوی هوانگ با اینکه دفعه اولم نبود به اندازه دفعه اول برام اذیت کننده و ناراحت کننده بود ، ولی هوانگ نه تنها اصلا ناراحت به نظر نمیرسید ، بلکه خوشحال هم بود . یا شایدم فقط من انجوری فکر میکنم .
با این حال بازوش رو گرفتم و از روی مسیر سنگ فرش شده به سمت خونه ساحلیشون رفتیم . از همین جا میتونستم هه جین و خواهر بزرکتر هوانگ که ظاهرا اسمش اه جین بود روی میز تراس کنار در ورودی نشسته بودن و صحبت میکردن . دیروز و امروز رو کیکو صرف استاک کردن اعضای خانواده هوانگ کرده بود و طبق گفته های اون ، اه جین اول در کارهای مافیایی نقشی نداشته ، به خواست خودش
اون مثل یه سفیر تبلیغاتی برای هوانگ ها بود که معمولا به دیدار سهام دار ها میرفت یا توی ایونت ها شرکت میکرد ، چون به هر حال هوانگ ها شغل واقعیشون رو با ماسک یه شرکت سهامی تجاری پوشونده بودن
اما وقتی همسر سابقش که بهش خیانت کرده بود رو شک‍///‍نجه داد و ک‍//‍شت ، تازه روحیه سادیست خودشو کشف کرد و متوجه شد از بودن توی ماموریت ها بیشتر لذت میبره . از اون موقع جایگاه قبلیش رو هه جین گرفته و خودش مدام توی ماموریت های کشور های مختلفه .
البته کیکو چیزای دیگه ای هم متوجه شده بود ، مثل عمل های زیبایی زیادی که انجام داده و اینکه جایی که رفته سولار کارش خوب نبوده ، ( این تشخیص خود کیکو بود ) ولی نمیخوام توجهم رو بدم به اون . قبل از اینکه بخوام به نحوه برخوردم باهاش فکر کنم هه جین که متوجه اومدنمون شد سریع از روی صندلی بلند شد و با خنده دست تکون داد و به سمتمون دوید . کی میتونه باور کنه این دختر تو خانواده مافیا بزرگ شده باشه ؟ البته با توجه به حرفای هوانگ نباید هه جین رو دست کم بگیرم . اوه ، مهم ترین چیز الان اینه که نباید تو بغل هه جین خفه بشم . بازوی هوانگ رو رها کردم ( ازادی ) و خیلی ملایم تر از اون متقابلا بغلش کردم « اونییی دلم برات تنگ شده بود . چرا اون روز یادمون رفت شماره هامونو رد و بدل کنیم ؟ وای من خیلی احمقممم . لطفا شمارتو بهم بده اونی لطفا لطفا »
به سختی گفتم « اگه ولم کنی این کارو میکنم » سریع رهام کرد و دستاشو روی شونم گذاشت « ببخشید اونیی حواسم نبودد خوبی ؟»
بلاخره نفس کشیدم « اوه ، اره اره خوبم »




( درس امروز :: سالنی که اه جین رفته نرید برای سولار )

#هیونجین #فیکشن #سناریو
دیدگاه ها (۴۰)

آرت ژدید از اوسیم✨قسمت سمت چپ ورژن شیطانیه حاروماست که یکم ی...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p69چشم‌هایی سرد که انگار آدم رو از درون ...

I'm not jealous part 61اینم از جیمین شده یکی لنگه ی تهیونگ ا...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁹¹من رینا بودم.وارث اصلی اون خانواده.و ...

dark life = 40

𝑨 𝑪𝒂𝒔𝒆 𝑪𝒂𝒍𝒍𝒆𝒅 𝑳𝒐𝒗𝒆Part 13جین دوباره وارد اتاق بازجویی شدمینج...

بچه‌ها شایعاتی که میگن txt بی تی اس بعدی کاملا درسته چون من ...

Kim v

رمان دختری که هیچکس انتخابش نمیکرد

کپشن بی صاحاب-باح کراشم-وایح خفه شو دو دقه بتمرگ روی یکی کرا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط