{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفتم که خطا کردی و تدبیر نه این بود

گفتم که خطا کردی و تدبیر نه این بود
گفتا چه توان کرد چو تقدیر چنین بود
گفتم که بسی خط خطا بر تو کشیدند
گفتا همه آن بود که بر لوح جبین بود
گفتم که قرین بدت افکند بدین روز
گفتا که مرا بخت بد خویش قرین بود
گفتم که خدا داد مرادت به وصالش
گفتا که مرادم ز وصالش نه همین بود
دیدگاه ها (۵)

اسرار ازل را نه تو دانی و نه منوین حلّ معمّا نه تو خوانی و ن...

:) به به کی از اینا دوس داره؟

به پروانه صفتها گفته بودم که شمعم میله خاموشیه من نیستپرنده ...

پس از مرگم در سوگ من منشینآن هنگام که بانگ ناخوشایند ناقوس م...

دلم در زیر بار آرزوها مردنهال عمر من افسرد؛ افسـردچه امیدی چ...

محمد زکریا طبیب رازی راکه فیلسوف عجم بود و اوستاد عرببه فن ف...

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

گفتم که خطا کردی و تدبیر ، نه این بودگفتا چه توان کرد ؟ که ت...

گفتم که خطا کردی و تدبیر نه این بود؛گفتا چه توان کرد که تقدی...

...گفتم که چیست راهزن عقل و دین منگفتا که چین زلف و خط عنبری...

گفتم: ز درد عشق تو گشتم چنین به حالگفتا: منم دوای تو از درد ...

روزی ز سر سنگ عقابی به هوا خاست واندر طلب طعمه پر و بال بیار...

*** عقل و تدبیر ***غافل چو شدی زِ عقل و تدبیر .پس شِکوِه...

https://wisgoon.com/maedijanبعد پرپر شدنت ای گل زیبا چه کنمم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط