Exodus
Exodus
آره عزیزم. ملکه ی من، تو به من فرمانروایی میکنی.
ولی حتی اگه بهم بگی بلند شو وایسا، جواب من در آخر نه ئه.
قطعه های درخشان قلب من
من بدجوری عاشقت شدم و نمیتونم ازش فرار کنم
من در آخر اینجا گیر کردم و راهمو گم کردم.
من همزمان با غروب خورشید میسوزم و تو حتی بیشتر سوزان میشی
قبل از اینکه حتی بفهمم، کور میشم
حتی نمیتونم شعله هایی که دنبالم میان رو ببینم
به آرومی شروع به سوختن میکنم
این همش یه رویاس، اون یه ملکه سنگدله
خار هاش پشت زیباییش پنهان شده
خطرناک، خطرناک، اون خیلی خطرناکه.
یه رویاست که نمیشه ازش جدا شد، و من فقط یکی از قربانیاشم
ولی من این طلسم همیشگی رو میشکنم
مهاجرت، مهاجرت، اون عامل مهاجرت منه
حتی اگه سرت داد بزنم که بهت بگم عقب نشینی کنی، قلبم مثل یه دومینوئه.
فقط با یه اشاره سرت میفته.
مهم نیست الان چیکار میکنم، هیچ برگشتی وجود نداره.
قدرت و استقامت من حتی بیشتر تحلیل میره، فقط با سنگین شدن نفس هات.
توی ذهن من توی یه شک بزرگی، هر جا میرم صداتو میشنوم
قبل از اینکه حتی بفهمم شنواییمو از دست میدم.
مهم نیست مردم چی میگن، من به جز تو هیچی نمیشنوم.
گیر افتادم و امیدی به فرارم نیست.
این همش یه رویاس، اون یه ملکه سنگدله
خار هاش پشت زیباییش پنهان شده
خطرناک، خطرناک، اون خیلی خطرناکه.
یه رویاست که نمیشه ازش جدا شد، و من فقط یکی از قربانیاشم
ولی من این پایندگی رو میشکنم
مهاجرت، مهاجرت، اون عامل مهاجرت منه
تو دیوار یه قلعه ای که از شیشه درست شده
وقتی منو درون خودت گیر میندازی مثل یه جواهر میدرخشی
من دیوونه تو میشم، و اگه ادانه پیدا کنه عقلمو از دست میدم
مثل مبتلا شدن به یه بیماری غیر قابل اجتناب
اون به طرز خطرناکی جذابه.
توی بازو های شیرینت من مث یه شاه ضعیفم
چون من همه چیزمو کنار تو از دست دادم
خطرناکه، خطرناکه، اون خیلی خطرناکه
سینه ت که منو توی خودش زندانی کرده و راه اونطرفش
من از تو فرار میکنم و به سمت اون نور میرم
مهاجرت، مهاجرت، تو دلیل مهاجرت منی
آره عزیزم
ملکه ی من تو منو کنترل میکنی
اوه آره، از جات بلند شو
من فریاد زدم ولی جواب نه بود
اون قسمت شکسته قلبم میدرخشه
من عاشق شدم و راه خروجی نیست
در آخر، توی همین جا، من گم شده م
خورشید سوزان داره غروب میکنه
ولی تو بازم خیره کننده تری
یهو، چشمام نابینا میشن
من حتی نمیتونم شعله های آتیشی رو ببینم که دنبالم میان
من آهسته میسوزم
این همش یه رویاس، اون یه ملکه سنگدله
خار هاش پشت زیباییش پنهان شده
خطرناک، خطرناک، اون خیلی خطرناکه.
نمیتونم از این رویا بیدار شم
درونش جوونه زده
بعد از این تنهایی طولانی، فرار کن
مهاجرت، مهاجرت، اون عامل مهاجرت منه.
عقب نشینی کن
من فریاد میزنم ولی دومینو های توی قلبم
دونه دونه میفتن و تو فقط سرتو تکون میدی
هر کاری هم که بکنم
نمیتونم برگردم
من دارم قدرتمو با آه های عمیقی که میکشم از دست میدم، دختر
توی ذهن من توی یه شک بزرگی، هر جا میرم صداتو میشنوم
یهو شنواییمو از دست میدم
مهم نیست چیکار میکنم، من به جز تو هیچی نمیشنوم.
گیر افتادم و امیدی به فرارم نیست.
بدون هیچ فرصتی برای استراحت اسیرم
تو دیوار یه قلعه ای که از شیشه درست شده و مثل یه جواهر میدرخشی
من خودمو درون تو گیر میندازم
من دیوونه تو میشم، دیوونت شدم
من به یه بیماری مبتلا شدم که نمیتونم ازش اجتناب کنم
اون به طرز خطرناکی جذابه.
نمیتونم از این رویا بیدار شم
درونش جوونه زده
بعد از این تنهایی طولانی، فرار کن
مهاجرت، مهاجرت، اون عامل مهاجرت منه
توی قدرت شیرینت من مث یه پادشاه ضعیفم
چون من همه چیزمو از دست دادم
چون تو جز این نیستی
خطرناک خطرناک
اون خیلی خطرناکه
تو با بازوهات منو توی دام انداختی، توی این راه
به سمت نور، از تو فرار مبکنم
مهاجرت، مهاجرت، اون عامل مهاجرت منه
مهاجرت
مهاجرت
آره عزیزم. ملکه ی من، تو به من فرمانروایی میکنی.
ولی حتی اگه بهم بگی بلند شو وایسا، جواب من در آخر نه ئه.
قطعه های درخشان قلب من
من بدجوری عاشقت شدم و نمیتونم ازش فرار کنم
من در آخر اینجا گیر کردم و راهمو گم کردم.
من همزمان با غروب خورشید میسوزم و تو حتی بیشتر سوزان میشی
قبل از اینکه حتی بفهمم، کور میشم
حتی نمیتونم شعله هایی که دنبالم میان رو ببینم
به آرومی شروع به سوختن میکنم
این همش یه رویاس، اون یه ملکه سنگدله
خار هاش پشت زیباییش پنهان شده
خطرناک، خطرناک، اون خیلی خطرناکه.
یه رویاست که نمیشه ازش جدا شد، و من فقط یکی از قربانیاشم
ولی من این طلسم همیشگی رو میشکنم
مهاجرت، مهاجرت، اون عامل مهاجرت منه
حتی اگه سرت داد بزنم که بهت بگم عقب نشینی کنی، قلبم مثل یه دومینوئه.
فقط با یه اشاره سرت میفته.
مهم نیست الان چیکار میکنم، هیچ برگشتی وجود نداره.
قدرت و استقامت من حتی بیشتر تحلیل میره، فقط با سنگین شدن نفس هات.
توی ذهن من توی یه شک بزرگی، هر جا میرم صداتو میشنوم
قبل از اینکه حتی بفهمم شنواییمو از دست میدم.
مهم نیست مردم چی میگن، من به جز تو هیچی نمیشنوم.
گیر افتادم و امیدی به فرارم نیست.
این همش یه رویاس، اون یه ملکه سنگدله
خار هاش پشت زیباییش پنهان شده
خطرناک، خطرناک، اون خیلی خطرناکه.
یه رویاست که نمیشه ازش جدا شد، و من فقط یکی از قربانیاشم
ولی من این پایندگی رو میشکنم
مهاجرت، مهاجرت، اون عامل مهاجرت منه
تو دیوار یه قلعه ای که از شیشه درست شده
وقتی منو درون خودت گیر میندازی مثل یه جواهر میدرخشی
من دیوونه تو میشم، و اگه ادانه پیدا کنه عقلمو از دست میدم
مثل مبتلا شدن به یه بیماری غیر قابل اجتناب
اون به طرز خطرناکی جذابه.
توی بازو های شیرینت من مث یه شاه ضعیفم
چون من همه چیزمو کنار تو از دست دادم
خطرناکه، خطرناکه، اون خیلی خطرناکه
سینه ت که منو توی خودش زندانی کرده و راه اونطرفش
من از تو فرار میکنم و به سمت اون نور میرم
مهاجرت، مهاجرت، تو دلیل مهاجرت منی
آره عزیزم
ملکه ی من تو منو کنترل میکنی
اوه آره، از جات بلند شو
من فریاد زدم ولی جواب نه بود
اون قسمت شکسته قلبم میدرخشه
من عاشق شدم و راه خروجی نیست
در آخر، توی همین جا، من گم شده م
خورشید سوزان داره غروب میکنه
ولی تو بازم خیره کننده تری
یهو، چشمام نابینا میشن
من حتی نمیتونم شعله های آتیشی رو ببینم که دنبالم میان
من آهسته میسوزم
این همش یه رویاس، اون یه ملکه سنگدله
خار هاش پشت زیباییش پنهان شده
خطرناک، خطرناک، اون خیلی خطرناکه.
نمیتونم از این رویا بیدار شم
درونش جوونه زده
بعد از این تنهایی طولانی، فرار کن
مهاجرت، مهاجرت، اون عامل مهاجرت منه.
عقب نشینی کن
من فریاد میزنم ولی دومینو های توی قلبم
دونه دونه میفتن و تو فقط سرتو تکون میدی
هر کاری هم که بکنم
نمیتونم برگردم
من دارم قدرتمو با آه های عمیقی که میکشم از دست میدم، دختر
توی ذهن من توی یه شک بزرگی، هر جا میرم صداتو میشنوم
یهو شنواییمو از دست میدم
مهم نیست چیکار میکنم، من به جز تو هیچی نمیشنوم.
گیر افتادم و امیدی به فرارم نیست.
بدون هیچ فرصتی برای استراحت اسیرم
تو دیوار یه قلعه ای که از شیشه درست شده و مثل یه جواهر میدرخشی
من خودمو درون تو گیر میندازم
من دیوونه تو میشم، دیوونت شدم
من به یه بیماری مبتلا شدم که نمیتونم ازش اجتناب کنم
اون به طرز خطرناکی جذابه.
نمیتونم از این رویا بیدار شم
درونش جوونه زده
بعد از این تنهایی طولانی، فرار کن
مهاجرت، مهاجرت، اون عامل مهاجرت منه
توی قدرت شیرینت من مث یه پادشاه ضعیفم
چون من همه چیزمو از دست دادم
چون تو جز این نیستی
خطرناک خطرناک
اون خیلی خطرناکه
تو با بازوهات منو توی دام انداختی، توی این راه
به سمت نور، از تو فرار مبکنم
مهاجرت، مهاجرت، اون عامل مهاجرت منه
مهاجرت
مهاجرت
- ۱۴.۸k
- ۲۰ اسفند ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط