سلامی چو بوی خوش آشنایی

سلامی چو بوی خوش آشنایی
بدان مردم دیده بر روشنایی
درودی چو نور دل پارسایان
بدان شمع خلوتگه پارسایی
دیدگاه ها (۱)

ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی دل بی تو به جان آمد وقت است ...

تماشا می‌کند هر دم، دلم در باغ رخسارشبه کام دل همی نوشد، میِ...

آمده ام آمدم ای شاه پناهم بدهخط امانی ز گناهم بدهای حرمت ملج...

دور از تو هرشب تا سحر گریان چو شمع محفلمتا خود چه باشد حاصلی...

فرق بین عشق و دوست داشتن همیشه در منطقش بودهیعنی دوست داشتن ...

واقعا با این ترانه و صحنه هاش حال میکنم

این ابیات زیبا و پر از تصویرسازی، غزل شماره ۳۳۶ از **بیدل ده...

سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمیدل ز تنهایی به جان آمد خد...

من با تو نگویم كه تو پروانه‌ی من باشچون شمع بیا روشنی خانه‌ی...

هنر یا دکوراسیون مجلس؟! 🎻واقعاً داریم به کجا می‌ریم؟!امروز د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط