فرق بین عشق و دوست داشتن همیشه در منطقش بوده
فرق بین عشق و دوست داشتن همیشه در منطقش بوده
یعنی دوست داشتن کسی ممکنه با دلیل و مدرک باشه
کسی رو که بشدت مهربون و خوش اخلاق یا زیبا رو ویا حتی دوست داشتنی هست رو من میتوانم دوست داشته باشم
اما عشق :
عاشقی عکس این قضیه هست من عاشق کسی شدم:( با تموم اخلاق های بدش و بد رفتاری هاش)
از قدیم گفتن:
عشق هم کر هست و هم کور
پروانه عاشق شد
چون از مرز دوست داشتن گذشت
پروانه دور شمع گشت و گشت...
آنقدر که خودش هم همراه شد با سوخت شمع....
شاید زیباترین قسمت عشق
همراه شدنه
یکه همراه شدن کور کورانه و جسورانه
بی منطق اما با احساسش عاشق شده بود
قصدش سوزاندن خودش نبود...
بیشتر به کشف نور فکر میکرد.....
پروانه به خودش میگفت شمع از خود گذشتگی داره.... صبر داره... سخاوت داره.... و از همه مهم تر مهربونی بیش از اندازه داره...
و همچنان که می چرخید آهی کشید و ادامه داد
چه میشود کرد که نخ در دل اون نهفته..... باید بسسسسسوزد تا روشنی ببخشد....
شمع
آب شد... تا نور داد.... آب شد... و زندگی داد...آب شد... و دم نزد.....
پروانه همچنان که میچرخید....
بال هایش میسوخت.....
پروانه این بار با ذوق خاصی ادامه داد:
آب شد و بوسید.... 🤭❤️🙃
شمع در سرنوشتش سوختن نوشته شده بود
با اینکه عاشق بود ...
بااینکه آرزویش ماندن بود...
بااینکه پروانه را میخواست...
اما افسوس ز دست تقدیر
دل هر دم در عشق اسیر
عشق هر لحظه بازیچه تقدیر
تقدیر زخودو کار خود دلگیر
کز مرگ عشق نمیشود سیر
یعنی دوست داشتن کسی ممکنه با دلیل و مدرک باشه
کسی رو که بشدت مهربون و خوش اخلاق یا زیبا رو ویا حتی دوست داشتنی هست رو من میتوانم دوست داشته باشم
اما عشق :
عاشقی عکس این قضیه هست من عاشق کسی شدم:( با تموم اخلاق های بدش و بد رفتاری هاش)
از قدیم گفتن:
عشق هم کر هست و هم کور
پروانه عاشق شد
چون از مرز دوست داشتن گذشت
پروانه دور شمع گشت و گشت...
آنقدر که خودش هم همراه شد با سوخت شمع....
شاید زیباترین قسمت عشق
همراه شدنه
یکه همراه شدن کور کورانه و جسورانه
بی منطق اما با احساسش عاشق شده بود
قصدش سوزاندن خودش نبود...
بیشتر به کشف نور فکر میکرد.....
پروانه به خودش میگفت شمع از خود گذشتگی داره.... صبر داره... سخاوت داره.... و از همه مهم تر مهربونی بیش از اندازه داره...
و همچنان که می چرخید آهی کشید و ادامه داد
چه میشود کرد که نخ در دل اون نهفته..... باید بسسسسسوزد تا روشنی ببخشد....
شمع
آب شد... تا نور داد.... آب شد... و زندگی داد...آب شد... و دم نزد.....
پروانه همچنان که میچرخید....
بال هایش میسوخت.....
پروانه این بار با ذوق خاصی ادامه داد:
آب شد و بوسید.... 🤭❤️🙃
شمع در سرنوشتش سوختن نوشته شده بود
با اینکه عاشق بود ...
بااینکه آرزویش ماندن بود...
بااینکه پروانه را میخواست...
اما افسوس ز دست تقدیر
دل هر دم در عشق اسیر
عشق هر لحظه بازیچه تقدیر
تقدیر زخودو کار خود دلگیر
کز مرگ عشق نمیشود سیر
- ۲۱۵
- ۱۸ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط