{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از کاسبی پرسیدند:

از کاسبی پرسیدند:
چگونه در این
کوچه ی پرت و بی عابر
کسب روزی میکنی؟

گفت:آن خدایی
که فرشته مرگش،
مرا درهرسوراخی که باشم پیدا
میکند،چگونه
فرشتگانِ روزیش٬
مرا گم میکنند
دیدگاه ها (۱)

چهار حکایت کوتاه اما تاثیر گذار:🍁حکایت اول:از کاسبی پرسیدند:...

زن هاآن شبی کهدوستت دارمِدلخواهشان را می شنوندبا گوشواره می ...

' در این اتاق ، زمان ایستاده است . قابِ عکسِ رویِ میز ، آخری...

دلم لحظه ای درنگ میخواهد ایستادن میخواهد دمی نفس کشیدن میخوا...

رها🦋 اگر روزی از تو درباره ی من پرسیدند با آن ها بگو لجباز ب...

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

شاید هیچ‌وقت دختری نداشته باشم که موهایش را آرام شانه بزنم، ...

‏بنده در حال حاضر تمام "نا" ها هستم.‏ناراحت، ناکافی، نادرست،...

حال بگو گفتم :دلی ویران سری حیران غمی پنهان تنی بیجان .

بعضی موسیقی‌ها، فراتر از نت و آهنگ هستند؛ آن‌ها شبیه به یک ز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط