بنده در حال حاضر تمام "نا" ها هستم.
بنده در حال حاضر تمام "نا" ها هستم.
ناراحت، ناکافی، نادرست، ناامید، ناامن، ناچیز و احتمالا ناپدید.🙄
#دلنویس
گاهی تمامِ قصه در یک نقطه به بنبست میرسد؛ جایی که دستهای ما در میانهی راه از هم جدا میشوند و جاده، ما را به سمتِ دو افقِ غریب و دور از هم پرت میکند. نرسیدن، داغی است که روی پیشانیِ تقدیر نقش میبندد و آدم را در برزخی میانِ #خاطره و #فراموشی رها میکند.
در آن لحظهی ناچار، وقتی میبینی سرنوشت خطکشیهای خود را کرده و زورِ تنهایی به آرزوهای بزرگت چربیده است، چارهای جز تسلیم نمیماند. تن دادن به این تقدیرِ اجباری، شبیه به خاموش کردنِ چراغِ خانهای است که خودت با دستهای خودت ساخته بودی. زانو زدن در برابرِ فرمانی که از بالا صادر شده، نه از سرِ رضایت، که از روی #خستگیِ مفرطِ جنگیدن با دنیاست.
از آن پس، آدم میماند و یک دلِ شکسته و هزار مسیرِ نرفته. زندگی ادامه پیدا میکند؛ لباسِ مبدلِ روزمرگی را به تن میپوشیم، به ظاهر در جمع میخندیم و نقشِ آدمهای آرام را بازی میکنیم، اما در ژرفترین نقطهی روح، در #سکوتِ شبانگاهان، هنوز هم به دنبالِ ردپای آن گمشدهایم؛ و این دردناکترین نوعِ زیستن است: اینکه جسمت به تقدیرِ تن داده باشد، اما دلت همچنان اسیرِ همان کوچهی #بنبست مانده باشد.🍂
#دلنوشته_خاص
#کپی_ممنوع🚫
#حرفهایی_هست_برای_نگفتن
#Setareh_baroon
#Hamisheh_sabz
#Mistress_of_the_Moon
ناراحت، ناکافی، نادرست، ناامید، ناامن، ناچیز و احتمالا ناپدید.🙄
#دلنویس
گاهی تمامِ قصه در یک نقطه به بنبست میرسد؛ جایی که دستهای ما در میانهی راه از هم جدا میشوند و جاده، ما را به سمتِ دو افقِ غریب و دور از هم پرت میکند. نرسیدن، داغی است که روی پیشانیِ تقدیر نقش میبندد و آدم را در برزخی میانِ #خاطره و #فراموشی رها میکند.
در آن لحظهی ناچار، وقتی میبینی سرنوشت خطکشیهای خود را کرده و زورِ تنهایی به آرزوهای بزرگت چربیده است، چارهای جز تسلیم نمیماند. تن دادن به این تقدیرِ اجباری، شبیه به خاموش کردنِ چراغِ خانهای است که خودت با دستهای خودت ساخته بودی. زانو زدن در برابرِ فرمانی که از بالا صادر شده، نه از سرِ رضایت، که از روی #خستگیِ مفرطِ جنگیدن با دنیاست.
از آن پس، آدم میماند و یک دلِ شکسته و هزار مسیرِ نرفته. زندگی ادامه پیدا میکند؛ لباسِ مبدلِ روزمرگی را به تن میپوشیم، به ظاهر در جمع میخندیم و نقشِ آدمهای آرام را بازی میکنیم، اما در ژرفترین نقطهی روح، در #سکوتِ شبانگاهان، هنوز هم به دنبالِ ردپای آن گمشدهایم؛ و این دردناکترین نوعِ زیستن است: اینکه جسمت به تقدیرِ تن داده باشد، اما دلت همچنان اسیرِ همان کوچهی #بنبست مانده باشد.🍂
#دلنوشته_خاص
#کپی_ممنوع🚫
#حرفهایی_هست_برای_نگفتن
#Setareh_baroon
#Hamisheh_sabz
#Mistress_of_the_Moon
- ۲.۸k
- ۱۱ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط