چگونه فکر مے کنے

چگونه فکر مے کنے
پنهانے
و به چشم نمے آیے؟
تو که قطره بارانے
بر پیراهنم
دکمه طلایے بر آستینم
کتاب کوچکےدر دستانم
و زخم کهنه اے
بر گوشه ےلبم
مردم از عطر لباسم مے فهمند
که معشوقم تویے
از عطر تنم مے فهمند
که با من بوده اے
از بازوے به خواب رفته ام مے فهمند
که زیر سر تو بوده است..
دیدگاه ها (۱)

پاییز در راه استفصلِ شکفتنِ ترنم‌های عاشقانهدر کلبه‌ی شعر و ...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p61وسط کتابخونه، ساعتی قدیمی آروم تیک‌تاک...

پارت ۴

**پارت ۳۲**جونگکوک همون‌طور که مچ‌هام رو بالای سرم قفل کرده ...

وقتی تو رفتی، حالم بد شد. نه آن‌طور که با یک تبِ ساده چند رو...

مرثیهٔ خاموشخواننده: بی.ام.لیمیتمهندسیِ محتوا: بهرام محمدی[ب...

یه تکپارتیییی از شوگا به قلم لینا؟:)ساعت از سه شب گذشته و سک...

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

نقاش غزل تا ب چشمان تو پرداخت دیوان شد.ملکه خوب ها

راز خون پارت ششم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط